بعضیها فکر میکنند اگر جدیاش نگیرند، خوب میشود، بعضیهای دیگر با دیدن نشانههای جسمی ناشی از آن، سراغ دهها متخصص میروند اما حاضر نمیشوند نظر یک روانپزشک را در مورد دلایل درد کشیدنشان جویا شوند.
افسردگی با چه نشانههای جسمی میتواند خود را نشان دهد؟
شاید شایعترین نشانه جسمانی واضح در افسردگی، «خستگی» است و بیشتر افراد افسرده از خستگی شکایت دارند. بههرحال، علائم جسمانی افسردگی محدود به این موارد نیست و طیف گستردهای از آنها در افراد افسرده امکان بروز دارد.
این نشانهها در کودکان و نوجوانان با هم متفاوت است؟ در افراد میانسال و سالخورده چطور؟
شیوع نشانههای جسمی افسردگی چقدر است؟ آیا همه مبتلایان آنها را تجربه میکنند؟
چه علائمی افسردهها را درگیر میکند که اغلب مبتلایان از ارتباط علامت موردنظر با بیماری بیخبرند؟
کدام دسته از افسردهها به دارودرمانی نیازی ندارند؟
آیا ممکن است افسردگی فرد را با ناتوانیهای جدی و مختلکننده جسمی روبهرو کند؟
درمان افسردگی از طریق کاهش تنشهای روزمره و تأثیر بر انتقالدهندهها و واسطههای شیمیایی مغز، وضعیت قلبی و عروقی را بهبود میبخشد و امکان بروز پیامدهای وخیمی چون بیماری آلزایمر را کاهش میدهد.
آیا این نشانهها به فرد به ارث میرسد؟ یعنی وراثت در تجربه کردن نشانهها نقش دارد و بهعبارتدیگر، یک فرد افسرده که مادری افسرده داشته، علائمی شبیه او را تجربه میکند؟
در چه شرایطی تشخیص افسردگی دشوارتر است و ممکن است به خاطر تشخیص ندادن مشکل، بیماری فرد شدیدتر شود؟
چند وقت پیش به مطلبی درباره سرطان برخوردم که برایم شگفتآور بود. هرچند از میزان اعتبارش آگاهی ندارم، اما در اینجا میخواهم دربارهی نکته جالبی که باعث شد بهیادم بماند، صحبت کنم. در آن مطلب نوشته بود، بدن ما روزانه مورد حملهی دهها نوع سرطان مختلف قرار میگیرد، اما سیستم ایمنی بدن، ضمن مقابله، آنها را خنثی میکند. بیماری سرطان، زمانی شکل میگیرد که سیستم ایمنی بدن در مقابله با یکی از این حملات کم بیاورد و نتواند آن را خنثی کند. اینکه در طول یک روز، چنین اتفاقاتی در بدن ما میافتد و از خطرات مختلف جان سالم بهدر میبریم، بدون اینکه خودمان چیزی بدانیم، برایم شگفتآور بود. جالبتر اینکه میدانستم دقیقا همین اتفاق در سیستم روانی ما نیز در حال رخ دادن است؛ یعنی ما در طول یک روز عادی، ممکن است با دهها حمله به روانمان روبرو شویم و از آنها عبور کنیم. در حالی که اگر یکی از این تنشها از حد توان مقابلهی سیستم روانیمان خارج شود، به مشکل میخوریم. درست همانطور که سیستم ایمنی بدن ممکن است در صورت شدت پیدا کردن حملات، نتواند با آنها مبارزه کند و دچار بیماری شویم، ذهن ما هم دچار کمبود انرژی و منابع لازم برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند زندگی میشود. در این صورت، دچار پدیدهای میشویم که در روانشناسی به «فروپاشی روانی» مشهور است.
بسیاری از ما گمان میکنیم که مصرف آبمیوهها در کودکی کاملاً بیضرر و حتی مفید است، اما تحقیق جدید نشان میدهد که این نوشیدنیهای شیرین میتوانند مشکلاتی برای سلامت در دهههای بعدی زندگی ایجاد کنند. براساس پژوهشهای جدید، نوشیدن آبمیوه، نوشابه و سایر نوشیدنیهای شیرین در دوران کودکی ممکن است خطر ابتلا به فشار خون بالا را در بزرگسالی به میزان قابلتوجهی افزایش دهد.
مطالعهای بزرگ در دانمارکی که روی بیش از ۱.۵ میلیون کودک انجام شده، با ارائه شواهد تازهای، پاسخ میدهد که مصرف استامینوفن در دوران بارداری با افزایش خطر اوتیسم ارتباط مستقیمی دارد یا نه.
بر اساس آمارها، حدود ۴۰ درصد مردم جهان دستکم گاهی از پیگیری اخبار اجتناب میکنند؛ نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه چون احساس میکنند حجم خبرهای منفی از توان روانی آنها فراتر رفته است.
Δ