پرفسور رابین دانبار، استاد روانشناسی تکاملی دانشگاه آکسفورد، دیدگاه متفاوتی دارد. او معتقد است انسانها روی لبهی تیغ میان تکهمسری و چندهمسری ایستادهاند.
به گزارش گاردین، این جایگاه، ما را در موقعیتی بالاتر از بسیاری از گونههای مشهور قرار میدهد، اما هنوز فاصلهای قابلتوجه با وفادار ترینها گونهها در طبیعت داریم. این رتبهبندی که بر اساس الگوهای تولیدمثل و تحلیل دادههای ژنتیکی انجام شده و هدف آن این است که مشخص کند گونههای مختلف تا چه اندازه به تکهمسری پایبند هستند.
دکتر مارک دایبل، انسانشناس تکاملی در کمبریج و نویسنده این پژوهش، معتقد است که بیشتر پستانداران «شیوه جفتگیری بسیار آزاد و بیقاعدهای» دارند و همین موضوع باعث میشود انسانها در مقایسه با آنها، با خیالی راحت در گروههای بالای جدول تکهمسری قرار بگیرند.
جایگاه دقیق انسانها در مقایسه با حیوانات دایبل برای رسیدن به این رتبهبندی، دادههای ژنتیکی بیش از ۱۰۰ جامعه انسانی و ۳۴ گونه پستاندار را بررسی کرده است. معیار اصلی، نسبت «خواهر و برادرهای تنی» (مشترک از پدر و مادر) به «خواهر و برادرهای ناتنی» بوده است.
نتایج منتشر شده از سوی گاردین به شرح زیر است: انسانها با نرخ ۶۶ درصد تکهمسری، یعنی در دادههای ژنتیکی، به ازای هر فرزند ناتنی، دو فرزند تنی وجود دارد. سگهای آبی اوراسیایی در وفاداری با نرخ 72 درصدی در این نظرسنجی پیشتاز هستند.(و در برخی منابع علمی دیگر ول مرغزار.)
از سوی دیگر میرکتها(خدنگها)، در تعقیب انسانها با نرخ ۶۰ درصد هستند. در قعر جدول هم گوسفند اسکاتلند(دالی) قرار دارد چرا که هر میش با چندین قوچ جفتگیری میکند.
نکته جالب اینجاست که در میان جوامع انسانی نیز تفاوتها چشمگیر بود؛ برای مثال در یک بخش باستانی در انگلستان تنها ۲۶ درصد کودکان تنی بودند، در حالی که در جوامع همدوره در فرانسه، این آمار به ۱۰۰ درصد میرسید.
چرا انسانها تکهمسر شدند؟ بررسی پیشینه تکاملی انسان نشان میدهد که تکهمسری در میان نزدیکترین خویشاوندان ما، در طبیعت پدیدهای نسبتاً نادر است. شامپانزهها الگوی جفتگیری کاملاً آزاد دارند و گوریلها بیشتر به سیستم حرمسرا متکی هستند. در این میان، گرایش انسان به تکهمسری، یک تغییر رفتاری مهم و بنیادین محسوب میشود.
پژوهشگران دو فرضیه اصلی برای توضیح این پدیده مطرح کردهاند: نخست، «سرمایهگذاری پدرانه» است. تکهمسری به مردان اطمینان میدهد که فرزند متولد شده حامل ژنهای خودشان است. این اطمینان باعث میشود مردان انرژی و منابع خود را صرف مراقبت و پرورش فرزندان کنند، به جای رقابت مداوم برای جفتگیری. این امر برای بقای فرزندان انسان که دوره کودکی طولانی دارند، حیاتی بود.
فرضیه دوم، استراتژی مقابله با خطر بچهکشی است. دکتر کیت اوپی، انسانشناس تکاملی، توضیح میدهد که در نخستیسانان با مغز بزرگ، خطر کشته شدن نوزاد توسط نرهای رقیب بالا است.
طبیعت برای مقابله با این تهدید دو مسیر متفاوت پیش گرفت: شامپانزهها با تعدد روابط جنسی هویت پدر را مبهم میکردند تا هیچ نری از ترس آسیب به فرزند خود، به نوزادان حمله نکند. انسانها اما مسیر تکهمسری را انتخاب کردند و با شکلگیری پیوند زوجی پایدار، یک نر مشخص مسئولیت محافظت از فرزند را بر عهده گرفت.
آیا وفاداری در طبیعتِ انسان است یا حاصل اجبار؟ پرفسور رابین دانبار، استاد روانشناسی تکاملی دانشگاه آکسفورد، دیدگاه متفاوتی دارد. او معتقد است انسانها روی لبه تیغ میان تکهمسری و چندهمسری ایستادهاند.
به گفته دانبار، بسیاری از جوامع انسانی نه به دلیل بیولوژیک، بلکه به واسطه قوانین مذهبی و فشارهای اجتماعی ساختارهای تکهمسری را حفظ میکنند.
او هشدار میدهد: «خطر اینجاست که تمایل را با واقعیت اشتباه بگیریم. انسانها شاید ذاتا تمایل به چندهمسری داشته باشند، اما محدودیتهای اجتماعی آنها را به نوعی تکهمسریِ اجباری سوق داده است.»
او میافزاید که با کاهش قدرت این ممنوعیتهای اجتماعی و مذهبی در اروپا، اغلب شاهد ظهورازدواجهای متعدد اما متوالی یا اشکال مختلف چندهمسری هستیم.
نتیجهگیری این مطالعه به ما میگوید اگر انسان را صرفا به عنوان یک گونه پستاندار و بدون در نظر گرفتن فرهنگ و اخلاق بررسی کنیم، الگوی رفتاری ما نسبتا مبتنی بر تکهمسری است. با این حال، نمیتوان انکار کرد که تنوع رفتار در جوامع انسانی بسیار گسترده است و عواملی مانند فرهنگ، قانون و مذهب، نقشی کلیدی در شکلدهی و حفظ این الگو ایفا میکنند.
چند وقت پیش به مطلبی درباره سرطان برخوردم که برایم شگفتآور بود. هرچند از میزان اعتبارش آگاهی ندارم، اما در اینجا میخواهم دربارهی نکته جالبی که باعث شد بهیادم بماند، صحبت کنم. در آن مطلب نوشته بود، بدن ما روزانه مورد حملهی دهها نوع سرطان مختلف قرار میگیرد، اما سیستم ایمنی بدن، ضمن مقابله، آنها را خنثی میکند. بیماری سرطان، زمانی شکل میگیرد که سیستم ایمنی بدن در مقابله با یکی از این حملات کم بیاورد و نتواند آن را خنثی کند. اینکه در طول یک روز، چنین اتفاقاتی در بدن ما میافتد و از خطرات مختلف جان سالم بهدر میبریم، بدون اینکه خودمان چیزی بدانیم، برایم شگفتآور بود. جالبتر اینکه میدانستم دقیقا همین اتفاق در سیستم روانی ما نیز در حال رخ دادن است؛ یعنی ما در طول یک روز عادی، ممکن است با دهها حمله به روانمان روبرو شویم و از آنها عبور کنیم. در حالی که اگر یکی از این تنشها از حد توان مقابلهی سیستم روانیمان خارج شود، به مشکل میخوریم. درست همانطور که سیستم ایمنی بدن ممکن است در صورت شدت پیدا کردن حملات، نتواند با آنها مبارزه کند و دچار بیماری شویم، ذهن ما هم دچار کمبود انرژی و منابع لازم برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند زندگی میشود. در این صورت، دچار پدیدهای میشویم که در روانشناسی به «فروپاشی روانی» مشهور است.
بسیاری از ما گمان میکنیم که مصرف آبمیوهها در کودکی کاملاً بیضرر و حتی مفید است، اما تحقیق جدید نشان میدهد که این نوشیدنیهای شیرین میتوانند مشکلاتی برای سلامت در دهههای بعدی زندگی ایجاد کنند. براساس پژوهشهای جدید، نوشیدن آبمیوه، نوشابه و سایر نوشیدنیهای شیرین در دوران کودکی ممکن است خطر ابتلا به فشار خون بالا را در بزرگسالی به میزان قابلتوجهی افزایش دهد.
مطالعهای بزرگ در دانمارکی که روی بیش از ۱.۵ میلیون کودک انجام شده، با ارائه شواهد تازهای، پاسخ میدهد که مصرف استامینوفن در دوران بارداری با افزایش خطر اوتیسم ارتباط مستقیمی دارد یا نه.
بر اساس آمارها، حدود ۴۰ درصد مردم جهان دستکم گاهی از پیگیری اخبار اجتناب میکنند؛ نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه چون احساس میکنند حجم خبرهای منفی از توان روانی آنها فراتر رفته است.
Δ