محققان در پژوهشی جدید کوشیدهاند تجربه زنان ایرانی را در مسیر ازدواج مجدد با نگاهی نزدیک به زندگی واقعی بررسی کنند و نشان دهند این تصمیم تا چه حد تحت تأثیر عوامل اجتماعی، خانوادگی و روانی قرار میگیرد.
مسئله ازدواج مجدد تنها یک انتخاب شخصی نیست. پژوهشهای جهانی نشان میدهند که این تصمیم در بیشتر فرهنگها شبکه ای از روابط خانوادگی و اجتماعی را درگیر میکند. در برخی جوامع، ازدواج مجدد برای جلوگیری از برچسبهای اجتماعی درباره زن یا مرد تنها ضروری شمرده میشود، اما در برخی دیگر، به ویژه برای زنان، با قضاوتهای فرهنگی روبه روست. در ایران نیز شرایط مشابه است. زنان مطلقه معمولاً پس از جدایی با مشکلاتی مثل نگاه سنگین جامعه، کاهش حمایتهای عاطفی، فشارهای اقتصادی و اضطراب درباره آینده روبهرو هستند. تحقیقات نشان داده ازدواج مجدد میتواند سطح امید به زندگی، سلامت روان و احساس امنیت اجتماعی را افزایش دهد. همین نیازها ضرورت پرداختن به تجربه زیسته زنان ازدواج مجدد کرده را برجسته میکند.
دهقان منشادی ماریه، استادیار گروه روانشناسی و مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد، همراه با سه همکار خود، در همین راستا پژوهشی را درباره تجربه زنان دارای سابقه ازدواج مجدد انجام دادهاند. در این مطالعه، محققان تلاش کردهاند عوامل مؤثر بر تصمیم این زنان و چالشهایی را که با آن روبه رو میشوند، از زبان خودشان بررسی کنند.
روش اجرای مطالعه به صورت آمیخته انجام شده و شامل دو بخش کیفی و کمی است. در بخش کیفی که بر تجربه زیسته زنان متمرکز بوده، محققان با زنان مطلقه یزدی که دست کم شش ماه از ازدواج مجددشان گذشته بود، مصاحبه نیمه ساختارمند انجام دادهاند. این افراد به صورت هدفمند از مراکز مشاوره انتخاب شده بودند تا اطلاعات غنی و قابل اتکا ارائه دهند. پس از گفت و گو با ۱۵ نفر، متن مصاحبهها بررسی شد تا الگوهای مشترک در تجربه این زنان شناسایی شود.
تحلیل دادهها نشان داد که تجربه ازدواج مجدد زنان بسیار پیچیده و چند لایه است. در این پژوهش ۲۳۲ مفهوم، ۳۰ کد اولیه، ۱۵ درون مایه اصلی و ۴۸ درون مایه فرعی استخراج شد. این مجموعه شامل موضوعاتی مثل مسائل فرزندان، رابطه با همسر سابق، شرایط خواستگاران، ترس از شکست دوباره، چالشهای فرهنگی، نگاه کلیشه ای به زنان مطلقه و نیازهای روانی و عاطفی بود. محققان بر اساس این یافتهها، الگویی مشاوره ای تهیه کردند که در ۱۱ جلسه ۴۵ تا ۶۰ دقیقه ای قابل اجراست و میتواند برای آماده سازی زوجین پیش از ازدواج مجدد استفاده شود.
نتایج این مطالعه که در «مجله علوم پزشکی رازی» وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران منتشر شدهاند، نشان میدهند که کلیشههای اجتماعی درباره ازدواج زنان یا مجرد ماندن آنها نقش پررنگی در محدود کردن تصمیم به ازدواج مجدد دارد. بسیاری از زنان میترسند دوباره شکست بخورند یا با قضاوت جامعه روبه رو شوند. این فشارهای بیرونی با مسئولیتهای خانوادگی و دغدغههای مالی ترکیب میشود و مسیر ازدواج مجدد را برای آنان سختتر میکند.
بر این اساس، زنانی که از رابطه قبلی فرزند دارند، با چالشهای بیشتری مواجه میشوند. جامعه از آنان انتظار دارد وظیفه مادری را بر هر تصمیم دیگری مقدم بدانند. برخی از زنان نگراناند که ازدواج مجدد به عنوان بی توجهی به آینده فرزندانشان برداشت شود. همچنین مقایسه همسر اول و دوم و خاطرات زندگی قبلی، مانع دیگری است که روند پذیرش ازدواج مجدد را دشوار میکند.
محققان در انتها به محدودیتهای این مطالعه نیز اشاره نموده و یادآوری کردهاند که به دلیل تمرکز بر یک گروه خاص و یک بافت فرهنگی مشخص، تعمیم نتایج به سایر مناطق نیازمند احتیاط است. با این حال هر یک از درون مایههای استخراج شده میتواند موضوع پژوهشهای آینده قرار گیرد.
چند وقت پیش به مطلبی درباره سرطان برخوردم که برایم شگفتآور بود. هرچند از میزان اعتبارش آگاهی ندارم، اما در اینجا میخواهم دربارهی نکته جالبی که باعث شد بهیادم بماند، صحبت کنم. در آن مطلب نوشته بود، بدن ما روزانه مورد حملهی دهها نوع سرطان مختلف قرار میگیرد، اما سیستم ایمنی بدن، ضمن مقابله، آنها را خنثی میکند. بیماری سرطان، زمانی شکل میگیرد که سیستم ایمنی بدن در مقابله با یکی از این حملات کم بیاورد و نتواند آن را خنثی کند. اینکه در طول یک روز، چنین اتفاقاتی در بدن ما میافتد و از خطرات مختلف جان سالم بهدر میبریم، بدون اینکه خودمان چیزی بدانیم، برایم شگفتآور بود. جالبتر اینکه میدانستم دقیقا همین اتفاق در سیستم روانی ما نیز در حال رخ دادن است؛ یعنی ما در طول یک روز عادی، ممکن است با دهها حمله به روانمان روبرو شویم و از آنها عبور کنیم. در حالی که اگر یکی از این تنشها از حد توان مقابلهی سیستم روانیمان خارج شود، به مشکل میخوریم. درست همانطور که سیستم ایمنی بدن ممکن است در صورت شدت پیدا کردن حملات، نتواند با آنها مبارزه کند و دچار بیماری شویم، ذهن ما هم دچار کمبود انرژی و منابع لازم برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند زندگی میشود. در این صورت، دچار پدیدهای میشویم که در روانشناسی به «فروپاشی روانی» مشهور است.
بسیاری از ما گمان میکنیم که مصرف آبمیوهها در کودکی کاملاً بیضرر و حتی مفید است، اما تحقیق جدید نشان میدهد که این نوشیدنیهای شیرین میتوانند مشکلاتی برای سلامت در دهههای بعدی زندگی ایجاد کنند. براساس پژوهشهای جدید، نوشیدن آبمیوه، نوشابه و سایر نوشیدنیهای شیرین در دوران کودکی ممکن است خطر ابتلا به فشار خون بالا را در بزرگسالی به میزان قابلتوجهی افزایش دهد.
مطالعهای بزرگ در دانمارکی که روی بیش از ۱.۵ میلیون کودک انجام شده، با ارائه شواهد تازهای، پاسخ میدهد که مصرف استامینوفن در دوران بارداری با افزایش خطر اوتیسم ارتباط مستقیمی دارد یا نه.
بر اساس آمارها، حدود ۴۰ درصد مردم جهان دستکم گاهی از پیگیری اخبار اجتناب میکنند؛ نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه چون احساس میکنند حجم خبرهای منفی از توان روانی آنها فراتر رفته است.
Δ