یک دکترای تخصصی روانشناسی گفت: از عوامل مهم در ایجاد اختلال وسواس کمالگرایی افراطی است، تأکید بیش ازحد خانوادهها بر نظم، کامل بودن، عالی بودن در همه زمینهها، رفتار بینقص یا عملکرد ایدهآل میتواند زمینهساز بروز وسواس در کودکان و نوجوانان شود.
عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور چهارمحال و بختیاری بیان کرد: وسواس فکری شامل مجموعهای از افکار، تمایلات، تصاویر یا تکانههایی است که بهطور پایدار، مزاحم و ناخواسته ذهن او را به خود مشغول میکند و باعث اضطراب و ناراحتی در شخص میشود، یکی از ویژگیهای مهم این افکار آن است که فرد تلاش میکند آنها را سرکوب کند، از ذهنش بیرون یا با انجام فعالیتهای دیگر آنها را خنثی کند.
در مقابل، وسواسهای عملی به شکل رفتارهای تکراری بروز پیدا میکنند که برخی از این رفتارها شامل شستوشوی مکرر، رعایت افراطی نظم، وارسی کردن مداوم یا حتی فعالیتهای ذهنی تکراری مانند شمردن، تکرار یک کلمه به تعداد خاص یا دعا کردن بهصورت وسواسی میشود، در این نوع از اختلال فرد احساس میکند مجبور است این رفتارها را انجام دهد، به همین دلیل، نام کامل این اختلال «اختلال وسواسی-جبری» است، زیرا فرد بهدلیل افکار تکرارشوندهای که باعث ایجاد اضطراب میشود، احساس اجبار به انجام اعمالی پیدا میکند که هدف آنها کاهش یا خنثیسازی اضطراب ناشی از این افکار است.
برای مثال، فردی که مدام این فکر به ذهنش میآید که نکند خانه آتش بگیرد، بهدنبال آن بارها شیرهای گاز را بررسی میکند و ممکن است پیش از خروج از خانه چندین بار این کار را تکرار کند.
این دکترای تخصصی روانشناسی بیان کرد: شیوع این اختلال حدود یک تا ۱/۵ درصد است، همچنین شیوع آن در زنان کمی بیشتر از مردان است، اما در دوران کودکی، پسران بیش از دختران درگیر این اختلال میشوند، متوسط سن شروع اختلال وسواس حدود ۱۹ تا ۲۰ سالگی است، هرچند در برخی موارد ممکن است در سنین پایینتر، حتی در ۱۳ یا ۱۴ سالگی، آغاز شود.
اختلال وسواسی اختلالی است که نیاز به درمان دارد و اگر جدی گرفته نشود، میتواند سیر مزمن پیدا کند، هرچند شدت علائم ممکن است نوسان داشته باشد و گاهی شدیدتر یا خفیفتر شود، اما در مجموع حالت مزمن پیدا میکند، در تعداد کمی از افراد، شدت اختلال به حدی میرسد که فرد را بهطور جدی ناتوان میکند و امور عادی زندگی او، از جمله وظایف شغلی، تحصیلی و اجتماعی مختل میشود. وی افزود: احتمال فروکش کردن خودبهخودی این اختلال بدون درمان بسیار کم است، بنابراین، مراجعه برای درمان ضروری است، بهترین رویکرد درمانی، ترکیب دارودرمانی و رواندرمانی بهصورت همزمان است، همچنین در صورتی که دوره درمان بهطور کامل طی نشود، احتمال عود علائم و مزمن شدن اختلال وجود دارد.
در مورد علل بروز وسواس، بخشی از آن به عوامل سرشتی بر میگردد، افرادی که بهطور ذاتی هیجانهای منفی قویتری دارند، مستعد ابتلا به وسواس هستند.
عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور چهارمحال و بختیاری گفت: عوامل محیطی نیز در ایجاد اختلال وسواس نقش مهمی دارند، کودکانی که دچار سوءرفتار جسمی یا جنسی شدهاند، یا در معرض حوادث شدیداً استرسزا و آسیبزا قرار گرفتهاند، احتمال ابتلای بیشتری به اختلال وسواسی-جبری دارند.
شروع اختلال در برخی افراد ناگهانی و در برخی دیگر تدریجی است، عوامل ژنتیکی نیز در بروز این اختلال تأثیرگذار هستند، افرادی که در بستگان درجه اول خود فرد مبتلا به وسواس دارند، حدود دو برابر بیشتر در معرض ابتلا قرار میگیرند.
سیفی گفت: تفاوت وسواس با نظم در این است که در وسواس، کارکردهای عادی زندگی فرد دچار اختلال میشود، عملکرد شغلی، اجتماعی، تحصیلی و حرفهای فرد کاهش پیدا میکند و نظم وسواسگونه دیگر کارکرد مثبت ندارد.
این دکترای تخصصی روانشناسی خاطرنشان کرد: یکی از نشانههای اصلی این تمایز بین نظم و وسواس این است که اگر نظم مورد نظر فرد وسواسی به هم بخورد، او دچار اضطراب شدید میشود این اضطرابهای مزمن میتوانند به افسردگی نیز منجر شوند، چرا که وسواس و افسردگی با یکدیگر همایندی دارند و در صورت مزمن شدن وسواس، فرد ممکن است بهتدریج احساس درماندگی و افسردگی پیدا کند.
چند وقت پیش به مطلبی درباره سرطان برخوردم که برایم شگفتآور بود. هرچند از میزان اعتبارش آگاهی ندارم، اما در اینجا میخواهم دربارهی نکته جالبی که باعث شد بهیادم بماند، صحبت کنم. در آن مطلب نوشته بود، بدن ما روزانه مورد حملهی دهها نوع سرطان مختلف قرار میگیرد، اما سیستم ایمنی بدن، ضمن مقابله، آنها را خنثی میکند. بیماری سرطان، زمانی شکل میگیرد که سیستم ایمنی بدن در مقابله با یکی از این حملات کم بیاورد و نتواند آن را خنثی کند. اینکه در طول یک روز، چنین اتفاقاتی در بدن ما میافتد و از خطرات مختلف جان سالم بهدر میبریم، بدون اینکه خودمان چیزی بدانیم، برایم شگفتآور بود. جالبتر اینکه میدانستم دقیقا همین اتفاق در سیستم روانی ما نیز در حال رخ دادن است؛ یعنی ما در طول یک روز عادی، ممکن است با دهها حمله به روانمان روبرو شویم و از آنها عبور کنیم. در حالی که اگر یکی از این تنشها از حد توان مقابلهی سیستم روانیمان خارج شود، به مشکل میخوریم. درست همانطور که سیستم ایمنی بدن ممکن است در صورت شدت پیدا کردن حملات، نتواند با آنها مبارزه کند و دچار بیماری شویم، ذهن ما هم دچار کمبود انرژی و منابع لازم برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند زندگی میشود. در این صورت، دچار پدیدهای میشویم که در روانشناسی به «فروپاشی روانی» مشهور است.
بسیاری از ما گمان میکنیم که مصرف آبمیوهها در کودکی کاملاً بیضرر و حتی مفید است، اما تحقیق جدید نشان میدهد که این نوشیدنیهای شیرین میتوانند مشکلاتی برای سلامت در دهههای بعدی زندگی ایجاد کنند. براساس پژوهشهای جدید، نوشیدن آبمیوه، نوشابه و سایر نوشیدنیهای شیرین در دوران کودکی ممکن است خطر ابتلا به فشار خون بالا را در بزرگسالی به میزان قابلتوجهی افزایش دهد.
مطالعهای بزرگ در دانمارکی که روی بیش از ۱.۵ میلیون کودک انجام شده، با ارائه شواهد تازهای، پاسخ میدهد که مصرف استامینوفن در دوران بارداری با افزایش خطر اوتیسم ارتباط مستقیمی دارد یا نه.
بر اساس آمارها، حدود ۴۰ درصد مردم جهان دستکم گاهی از پیگیری اخبار اجتناب میکنند؛ نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه چون احساس میکنند حجم خبرهای منفی از توان روانی آنها فراتر رفته است.
Δ