مهاجرت از کشوری به کشور دیگر، موجب فقدان عمیقی میشود. نگرانی های جدید سیاسی، غرق شدن در اصطلاحات ظریف زبان جدید، سازگاری با فرهنگ جدید یا چگونگی استفاده از سیستمهای مراقبتی بهداشتی و آموزشی از چالشهای فردی است که تصمیم به مهاجرت میگیرد.
ما گمان میکنیم مهاجرت عمدتا مربوط به ازدستدادن روابط نزدیک با خانواده است؛ ازدستدادن پدر و مادر، خواهرها و برادرها، همسایهی مهربان و … اما اینگونه نبوده و شوک و رنجی که از مهاجرت میآید تنها به خاطر از دست دادن روابط انسانی نیست.
این مسئله را اینطور میتوان توضیح داد که وقتی شما مهاجرت میکنید همچنان یک خواهر مهربان، پدر حمایتگر یا یک عموی بزرگ خاندان را در زندگی خود خواهید داشت. اما آنچه یگانه و بیهمتاست آدمیان نیستند، بلکه نحوه پیچیدن در یک خیابان است که در خاطر ما مانده یا مدل کارکردن گرامافون قدیمی خانه مادربزرگ!
این جزئیات زندگی هستند که در هسته مرکزی مهاجرت قرار دارند. دانستن اینکه در زندگی لحظاتی را تجربه کردهایم که دیگر برنمیگردند و شاید دفعه بعدی در کار نباشد، حسرتی است که همه مهاجرین آن را تجربه میکنند. تاثیری که مکانها در خاطر و احساس ما میگذارند همین قدر عمیق است. پشت احساس ما به هر جایی، خاطراتی است که در آنجا ساختهایم، افرادی که آنجا دیدهایم و اشک و لبخندهایی که در آنجا تجربه کردهایم.
همه اینهاست که یک مکان را برای انسان چنان منحصربهفرد میکند که دوری از آن به چنین رنج عظیمی میانجامد و همینگونه است که کشور تنها چند زمین و خانه و خیابان نیست؛ بلکه مکانهایی است که هر کدام بخشی از خاطرات و گذشته ما را میسازند و گویی هویت ما از آنهاست. با ترک آن هم تکههایی از ما آنجا میماند. بنابراین دانستن اثرات مهاجرت بسیار ضروریاست، زیرا علاوه بر مرگ عزیزان، ازدواج، فرزنددارشدن و طلاق، مهاجرت یکی از پنج اتفاق سخت و آسیبزای زندگی محسوب میشود.
سلامت روان در مهاجرت به سه عامل بر میگردد: 1. مفاهیم قبل از مهاجرت: اینکه آیا فرد قبل از مهاجرت از سلامت روان برخوردار بوده و ثبات هیجانی، مهارتهای ارتباطی، مهارت کنترل استرسها و اضطرابها و رفتارهای مقابلهای سالم را برای تطبیق خود در کشور خودش داشته است؟
2. مفاهیم حین مهاجرت: به میزانی که ساختار روان مهاجر در سرزمین خود تقویت شده باشد، او در زمان مهاجرت ثبات بیشتری دارد و به یک ساخت منسجم از خودش رسیده که چه کسی است، به کجا میرود و چرا میرود؟ بنابراین دلیل مهاجرت یکی از عوامل اصلی سلامت روان است.
3. مسائل بعد از مهاجرت: شغل، موقعیت اجتماعی و یکپارچهشدن با محیط در ساخت هویت فرد نقش بنیادی دارند؛ بنابراین مسئله جدی بعد از مهاجرت هویت در مهاجرت یا ساخت هویت جدید در مهاجرت و پاسخ به این سوال مهم است که «من کیستم و چه کاری انجام میدهم؟»
مهاجرت تجربهای چندوجهی است که بر ابعاد هویتی و روانی افراد تاثیرگذار است. مهاجرت آمیزهای از احساس فقدان و سوگ و فرصتهای جدید رشد است و اینکه سرانجام و نتیجه این سوگ چگونه باشد به متغیرهای بسیاری بستگی دارد، از قبیل انگیزه و شرایط مهاجرت، دسترسی به سوختگیری هیجانی در بافت جدید، سن مهاجرت، ویژگیهای شخصیتی پیش از مهاجرت، وسعت تفاوتهای فرهنگی که بین کشور مبدا و کشور میزبان وجود دارد، نحوهی استقبال کشور میزبان و تجربیات در کشور جدید.
در ادامه دو مورد از مهمترین متغیرها را بررسی میکنیم.
توجه به این عوامل به فرد کمک میکند که بداند که به کدام طبقه تعلق دارد، زیرا فرآیند مهاجرت هر طبقه با دیگری متفاوت است. فردی که سرزمین خود را دوست دارد، اما بنا به دلایل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا مذهبی چارهای جز ترک آن را ندارد و امکان برگشت به سرزمین مادریاش هم دیگر برایش فراهم نیست با فردی که با اراده خود برای مهاجرت آماده میشود، زمان مناسب را انتخاب میکند و بعد از مهاجرت هم میتواند بازگردد و به وطنش سر بزند، دلایل و انگیزههای متفاوتی دارند.
بنابراین اولین و مهمترین گام این است که فرد به این نکته توجه کند که به کدام طبقه تعلق دارد، زیرا در هر طبقهای فرصتها و تهدیدهای منحصربهفردی در زمان مهاجرت وجود دارد. اینکه ما از چه پیشینهای میآییم و بهعنوان یک مهاجر چقدر میتوانیم از فرصتها استفاده کنیم نقش بسیار مهمی در سلامت روان دارد. همه اینها در چگونگی فرآیند مهاجرت و پیامدهای آن و نحوه سازگاری با مکان جدید موثر است و این متغیرها «مهاجر» و «تبعیدی» را از هم متمایز میکند.
دیدار از وطن، تماسهای تلفنی و تصویری و ارتباط با دیگر هموطنان مهاجر مولفههای دسترسی به سوختگیری مجدد هستند که در صورت عدم دسترسی به دلیل مشکلات سیاسی یا نبود امکانات اقتصادی برای بازگشت، به روان فرد مهاجر لطمه میزنند.
سخن پایانی در آخر، مهاجرت پیامدهای روانی بسیاری برای افراد، خانوادهها، کشور مبداء و مقصد به دنبال دارد، اما آنچه مهم بوده و ضروری است که به آن پرداخته شود این است که قبل از هر گونه اقدامی، در خصوص مهارت تصمیمگیری درست آموزشهای لازم را کسب کنیم؛ اینکه بدانیم چرا تصمیم میگیریم و چگونه تصمیم میگیریم و توجه به این مسئله که ما در یک جهان نسبی زندگی میکنیم، یعنی آنچه برای یک فرد درست و منطقی است لزوما برای فرد دیگری درست نیست.
در مورد نیازها، خواستهها و تفاوت میان آنها بیشتر بدانیم و در نهایت عواقب هر تصمیم را با پذیرش و شفقت نسبت به خودمان بپذیریم.
نویسنده : مریم سیاهپوش/ کارشناس ارشد مشاوره
یک روانشناس خانواده با بیان این که تفاوت فرهنگی به خودی خود تهدیدی برای ازدواج نیست، گفت: موفقیت در ازدواج های دوقومیتی به میزان انعطاف پذیری، مهارت گفت و گو و توانایی زوجین در رسیدن به توافق های مشترک بستگی دارد.
در دهههای گذشته، بخش بزرگی از ادبیات روانشناسی بر این فرض استوار بود که سلامت روان عمدتا حاصل ویژگیهای فردی، سبکهای مقابلهای و تصمیمهای شخصی است. اما پژوهشهای جدید بهتدریج این تصویر را پیچیدهتر کردهاند. امروز بسیاری از روانشناسان، جامعهشناسان و متخصصان سلامت عمومی بر این باورند که بخش مهمی از رنج روانی انسانها نه در درون آنان، بلکه در شرایطی شکل میگیرد که در آن زندگی میکنند. سازمان جهانی بهداشت نیز تاکید میکند که وضعیت اشتغال، امنیت اقتصادی، کیفیت مسکن، آموزش، روابط اجتماعی و دسترسی به خدمات عمومی از مهمترین عوامل تعیینکننده سلامت روان هستند. به بیان دیگر، ذهن انسان در خلا عمل نمیکند و محصول پیوسته تعامل با محیط اجتماعی است. این تغییر نگاه، پیامد مهمی برای فهم بحرانهای روانی امروز دارد. اگر اضطراب، افسردگی، فرسودگی و احساس تنهایی در بسیاری از جوامع رو به افزایش است، شاید لازم باشد به جای جستجوی صرفِ نقص در افراد، به ساختارهای اجتماعی مولد فشار نیز توجه کنیم. آمارهای جهانی نشان میدهد نابرابری اقتصادی در بسیاری از کشورها طی دو دهه اخیر افزایش یافته و همزمان احساس ناامنی شغلی، بیثباتی درآمد و نگرانی درباره آینده به بخشی از تجربه روزمره میلیونها نفر تبدیل شده است. سازمان جهانی بهداشت گزارش میدهد که نابرابری درآمدی در بسیاری از کشورها به یکی از مهمترین عوامل ایجاد شکافهای سلامت تبدیل شده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه مشکلی در افراد وجود دارد؟ بلکه این است که چه چیزی در شیوه سازماندهی زندگی اجتماعی موجب تولید این حجم از رنج روانی شده است؟ پاسخ به این پرسش نیازمند پیوند دادن روانشناسی با جامعهشناسی است پیوندی که میتواند تصویر کاملتری از انسان معاصر ارائه دهد.
افرادی که از افسردگی مزمن رنج میبرند، اغلب سطح بالاتری از شاخصهای التهابی در خون و مغز دارند.
یک درمانگر اختلالات یادگیری با تأکید بر اینکه اضطراب امتحان تنها به افت نمرات محدود نمیشود، گفت: فشار برای کسب نمره، مقایسه با دیگران، تجربههای ناموفق گذشته و فضای رقابتی در خانه و مدرسه از مهمترین عوامل شکلگیری اضطراب امتحان هستند.
Δ