والدین فقط تامینکننده غذا و لباس نوجوانان نیستند، آنان همچنین فضای عاطفی خانه را تضمین میکنند.
بنابر روایت ایسنا، سازمان بهداشت جهانی اعلام کرد: نوجوانی مرحلهای از زندگی بین کودکی و بزرگسالی، از سنین ۱۰ تا ۱۹ سالگی است و والدین مسوول شکلدهی به سلامت روان نوجوانان هستند. روانشناسان از عبارت سبک فرزندپروری، الگوی ثابتی از گرمی و کنترلی که بزرگسالان به فرزندانشان نشان میدهند، برای توصیف رویکردهای کلی در تربیت کودکان استفاده میکنند.
محققان در گذشته این رویکردها را در سه سبک اصلی سازماندهی کردند که از نظر میزان سختگیری و حمایت والدین متفاوت هستند. در میان سبکهای فرزندپروری، فرزندپروری مقتدرانه ترکیبی از انتظارات روشن و پاسخگویی گرم به کودک است. این رویکرد اغلب بهعنوان متعادلترین سبک توصیف میشود.
محققان اظهار کردند: سبکهای فرزندپروری مقتدرانه با سلامت روان و عزت نفس بهتر در بین نوجوانان مرتبط است. یافتههای این گروه از محققان نشان میدهد که این ترکیب ساختار و حمایت، ممکن است به نوجوانان کمک کند تا با اعتماد به نفس بیشتری با استرس و شکستها کنار بیایند.
والدین به شدت بر سلامت نوجوانان تاثیر میگذارند و الگوهای عزت نفس، پیچیدگی دیگری را به این موضوع اضافه کردند. نتایج این تحقیق نشان داد، نوجوانانی که والدین خود را مقتدر میدانستند، عزت نفس پایینتری را گزارش کردند.
نتایج تحقیقات قبلی نیز نشان داده است که سبک فرزندپروری و سلامت روان نوجوانان با هم مرتبط هستند. وقتی انتقاد یا کنترل، یک جوان را از خانه تا کلاس درس یا زمین بازی دنبال میکند، فرصتهای بهبودی عاطفی کاهش مییابد.
مدارس و دولتها میتوانند با تقویت خدمات مشاوره، اجرای قوانین ضد قلدری و دعوت از والدین برای گفتوگو در مورد سلامت روان، واکنش نشان دهند. در همین حال، خانوادهها میتوانند عادات سادهای مانند گفتوگوهای منظم برای بررسی، فعالیتهای مشترک و قوانین واضح اما محترمانه را تمرین کنند.
طبق گزارش سایت ارث، در نهایت، نتایج این تحقیق نشان میدهد که نحوه گفتوگو کردن، گوش دادن و تعیین محدودیتها توسط بزرگسالان در خانه، میتواند تعیین کند که پریشانی نوجوانان به مشکل پایدار تبدیل میشود یا قابل کنترل خواهد ماند.
نتایج این تحقیق در مجله «پلاس وان»(PLOS One) منتشر شده است.
چند وقت پیش به مطلبی درباره سرطان برخوردم که برایم شگفتآور بود. هرچند از میزان اعتبارش آگاهی ندارم، اما در اینجا میخواهم دربارهی نکته جالبی که باعث شد بهیادم بماند، صحبت کنم. در آن مطلب نوشته بود، بدن ما روزانه مورد حملهی دهها نوع سرطان مختلف قرار میگیرد، اما سیستم ایمنی بدن، ضمن مقابله، آنها را خنثی میکند. بیماری سرطان، زمانی شکل میگیرد که سیستم ایمنی بدن در مقابله با یکی از این حملات کم بیاورد و نتواند آن را خنثی کند. اینکه در طول یک روز، چنین اتفاقاتی در بدن ما میافتد و از خطرات مختلف جان سالم بهدر میبریم، بدون اینکه خودمان چیزی بدانیم، برایم شگفتآور بود. جالبتر اینکه میدانستم دقیقا همین اتفاق در سیستم روانی ما نیز در حال رخ دادن است؛ یعنی ما در طول یک روز عادی، ممکن است با دهها حمله به روانمان روبرو شویم و از آنها عبور کنیم. در حالی که اگر یکی از این تنشها از حد توان مقابلهی سیستم روانیمان خارج شود، به مشکل میخوریم. درست همانطور که سیستم ایمنی بدن ممکن است در صورت شدت پیدا کردن حملات، نتواند با آنها مبارزه کند و دچار بیماری شویم، ذهن ما هم دچار کمبود انرژی و منابع لازم برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند زندگی میشود. در این صورت، دچار پدیدهای میشویم که در روانشناسی به «فروپاشی روانی» مشهور است.
بسیاری از ما گمان میکنیم که مصرف آبمیوهها در کودکی کاملاً بیضرر و حتی مفید است، اما تحقیق جدید نشان میدهد که این نوشیدنیهای شیرین میتوانند مشکلاتی برای سلامت در دهههای بعدی زندگی ایجاد کنند. براساس پژوهشهای جدید، نوشیدن آبمیوه، نوشابه و سایر نوشیدنیهای شیرین در دوران کودکی ممکن است خطر ابتلا به فشار خون بالا را در بزرگسالی به میزان قابلتوجهی افزایش دهد.
مطالعهای بزرگ در دانمارکی که روی بیش از ۱.۵ میلیون کودک انجام شده، با ارائه شواهد تازهای، پاسخ میدهد که مصرف استامینوفن در دوران بارداری با افزایش خطر اوتیسم ارتباط مستقیمی دارد یا نه.
بر اساس آمارها، حدود ۴۰ درصد مردم جهان دستکم گاهی از پیگیری اخبار اجتناب میکنند؛ نه به دلیل بیتفاوتی، بلکه چون احساس میکنند حجم خبرهای منفی از توان روانی آنها فراتر رفته است.
Δ