محققان در مطالعهای تازه، با تمرکز بر تجربههای عاطفی نوجوانان در محیط خانواده، کوشیدهاند ارتباط این تجربهها را با رفتارهای دیجیتال و استفاده مداوم از شبکههای اجتماعی بررسی کنند.
تعاملات اجتماعی آنلاین، اگر به شکل متعادل باشند، به نوجوانان کمک میکنند با فشارهای روزمره کنار بیایند و احساس تنهایی کمتری را تجربه کنند. همچنین شبکههای اجتماعی بستری برای ابراز خود، خلاقیت و مشارکت اجتماعی فراهم میکنند که میتواند به رشد فردی نوجوانان کمک کند.
در مقابل، استفاده افراطی از شبکههای اجتماعی با پیامدهای منفی متعددی همراه است. پژوهشهای مختلف نشان دادهاند که مصرف بیش از حد این فضاها میتواند با افزایش اضطراب، افسردگی، کاهش رضایت از زندگی و اختلال در تنظیم هیجان همراه باشد. مقایسه مداوم خود با تصاویر و سبکهای زندگی ایدهآل و غیرواقعی، فشار روانی قابلتوجهی ایجاد میکند. در میان شبکههای اجتماعی، اینستاگرام به دلیل ماهیت تصویری و محبوبیت گسترده در میان نوجوانان ایرانی، بیشتر در معرض استفاده آسیبزا قرار دارد. اعتیاد به اینستاگرام بهعنوان نوعی اعتیاد رفتاری شناخته میشود که با میل کنترلنشده به استفاده مداوم، حتی با وجود پیامدهای منفی در زندگی روزمره، مشخص میشود و میتواند خواب، تمرکز، روابط خانوادگی و عملکرد تحصیلی نوجوانان را مختل کند.
در رابطه با این موضوع مهم، فاطمه حمیدزاده از گروه روانشناسی واحد لاهیجان دانشگاه آزاد اسلامی به همراه یکی از همکاران همدانشگاهی خود، پژوهشی را با تمرکز بر نقش محیط خانواده و برخی ویژگیهای روانی نوجوانان انجام دادهاند.
این پژوهش با نگاهی به ارتباط میان کیفیت روابط عاطفی در خانواده و الگوهای استفاده نوجوانان از اینستاگرام طراحی شده و تلاش کرده است نشان دهد چگونه یک عامل روانشناختی واسطه میتواند این رابطه را توضیح دهد. محققان با تکیه بر ادبیات علمی موجود و دادههای میدانی، به بررسی این موضوع پرداختهاند که آیا تجربههای عاطفی در خانواده میتواند بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم بر رفتارهای آنلاین نوجوانان اثر بگذارد.
این پژوهش بر روی ۲۵۰ نفر از دانشآموزان مقطع متوسطه دوم شهر رشت و با استفاده از پرسشنامههای استاندارد انجام شده است. دادههای این مطالعه با نرمافزارهای آماری و روشهای تحلیلی پیشرفته بررسی شدهاند تا روابط میان عوامل مختلف بهدقت مشخص شود.
یافتههای پژوهش نشان دادند که هرچه جو عاطفی خانواده مثبتتر باشد، احتمال بروز رفتارهای اعتیادگونه در استفاده از اینستاگرام کاهش مییابد. در مقابل، افزایش بیحوصلگی در نوجوانان با افزایش گرایش به استفاده افراطی از این شبکه اجتماعی همراه بوده است. همچنین مشخص شد که جو عاطفی خانواده رابطه مستقیمی با میزان بیحوصلگی دارد و خانوادههای حمایتگر میتوانند این حالت روانی را در نوجوانان کاهش دهند.
در این مطالعه تأکید شده است که جو عاطفی خانواده هم بهطور مستقیم و هم از طریق تأثیر بر بیحوصلگی، با اعتیاد به اینستاگرام در نوجوانان ارتباط دارد. به بیان ساده، محیط خانوادگی پرتنش میتواند احساس کسالت و نارضایتی را افزایش دهد و نوجوانان را به سمت استفاده افراطی از فضای مجازی بهعنوان راهی برای فرار سوق دهد. در مقابل، خانوادهای با ارتباط عاطفی قوی و حمایتگر میتواند نقش محافظتی داشته باشد و از شکلگیری چنین الگوهایی جلوگیری کند.
بر این اساس، بیحوصلگی بهعنوان یک عامل واسطه، اهمیت ویژهای دارد. بیحوصلگی حالتی است که فرد احساس میکند فعالیتهای اطرافش معنا یا جذابیت کافی ندارند و به دنبال محرکهای فوری میگردد. شبکههای اجتماعی با پاداشهای سریع مانند لایک و پیام، بهراحتی میتوانند این نیاز را پاسخ دهند. بنابراین کاهش بیحوصلگی از طریق فعالیتهای خانوادگی، آموزشی و اجتماعی میتواند نقش مهمی در پیشگیری از استفاده آسیبزا از اینستاگرام داشته باشد.
از منظر کاربردی، محققان پیشنهاد میکنند برای رفع این معضل، برنامههای آموزشی و کارگاههایی برای والدین با هدف بهبود جو عاطفی خانواده و تقویت مهارتهای ارتباطی برگزار شود. همچنین برای نوجوانان، برنامههایی جهت مدیریت بیحوصلگی، افزایش مهارتهای مقابلهای و یافتن فعالیتهای معنادار خارج از فضای مجازی میتواند مفید باشد. این مداخلات میتواند در مدارس، مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی بهصورت فردی یا گروهی اجرا شود و به ارتقای سلامت روان نوجوانان کمک کند.
گفتنی است این یافتههای علمی-پژوهشی در «نشریه روان پرستاری» که نشریهای وابسته به انجمن علمی پرستاری ایران است و به انتشار پژوهشهای مرتبط با سلامت روان، مراقبت و مسائل رفتاری میپردازد، انعکاس یافتهاند.
یک روانشناس خانواده با بیان این که تفاوت فرهنگی به خودی خود تهدیدی برای ازدواج نیست، گفت: موفقیت در ازدواج های دوقومیتی به میزان انعطاف پذیری، مهارت گفت و گو و توانایی زوجین در رسیدن به توافق های مشترک بستگی دارد.
در دهههای گذشته، بخش بزرگی از ادبیات روانشناسی بر این فرض استوار بود که سلامت روان عمدتا حاصل ویژگیهای فردی، سبکهای مقابلهای و تصمیمهای شخصی است. اما پژوهشهای جدید بهتدریج این تصویر را پیچیدهتر کردهاند. امروز بسیاری از روانشناسان، جامعهشناسان و متخصصان سلامت عمومی بر این باورند که بخش مهمی از رنج روانی انسانها نه در درون آنان، بلکه در شرایطی شکل میگیرد که در آن زندگی میکنند. سازمان جهانی بهداشت نیز تاکید میکند که وضعیت اشتغال، امنیت اقتصادی، کیفیت مسکن، آموزش، روابط اجتماعی و دسترسی به خدمات عمومی از مهمترین عوامل تعیینکننده سلامت روان هستند. به بیان دیگر، ذهن انسان در خلا عمل نمیکند و محصول پیوسته تعامل با محیط اجتماعی است. این تغییر نگاه، پیامد مهمی برای فهم بحرانهای روانی امروز دارد. اگر اضطراب، افسردگی، فرسودگی و احساس تنهایی در بسیاری از جوامع رو به افزایش است، شاید لازم باشد به جای جستجوی صرفِ نقص در افراد، به ساختارهای اجتماعی مولد فشار نیز توجه کنیم. آمارهای جهانی نشان میدهد نابرابری اقتصادی در بسیاری از کشورها طی دو دهه اخیر افزایش یافته و همزمان احساس ناامنی شغلی، بیثباتی درآمد و نگرانی درباره آینده به بخشی از تجربه روزمره میلیونها نفر تبدیل شده است. سازمان جهانی بهداشت گزارش میدهد که نابرابری درآمدی در بسیاری از کشورها به یکی از مهمترین عوامل ایجاد شکافهای سلامت تبدیل شده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه مشکلی در افراد وجود دارد؟ بلکه این است که چه چیزی در شیوه سازماندهی زندگی اجتماعی موجب تولید این حجم از رنج روانی شده است؟ پاسخ به این پرسش نیازمند پیوند دادن روانشناسی با جامعهشناسی است پیوندی که میتواند تصویر کاملتری از انسان معاصر ارائه دهد.
مهاجرت از کشوری به کشور دیگر، موجب فقدان عمیقی میشود. نگرانی های جدید سیاسی، غرق شدن در اصطلاحات ظریف زبان جدید، سازگاری با فرهنگ جدید یا چگونگی استفاده از سیستمهای مراقبتی بهداشتی و آموزشی از چالشهای فردی است که تصمیم به مهاجرت میگیرد.
افرادی که از افسردگی مزمن رنج میبرند، اغلب سطح بالاتری از شاخصهای التهابی در خون و مغز دارند.
Δ