برای ماکان، پسر ایران خانومجان!
ماکانجان! مادرجان کجایی پسرم؟! تنها یکتکه از پلیور آبیت شد سهم خالی دستانمان! چه کردند با تو نطفههای شیاطین؟! چه کردند با ما اَبَرناانسانهای دژخیم؟!
ماکانجان! پسر زیبای من در تصوراتم آنروز صبح را میبینم که مادرت با قلبی که از عشق تو میتپید بعد از اینکه لقمهای کوچک در دهانت گذاشت که ناشتا به مدرسه نروی، گفت: «ماکانجان، امروز هوا کمی رو به سردی میرود. آن پلیور آبیات را تن کن، تو با آن چشمهای معصوم پسرانهات نگاهی کردی به مادر، گویی که ماه زل زده باشد به گُستره زمین خاکی.
چه چشمهای زیبایی داشتی پسرکم تو باید سالیانسال با این چشمها جهان را به نظاره مینشستی دریا، کوه، جنگل، باران، فصلها، خیابانها، جادهها سالیانسال بدهکار میمانند به معصومیت چشمهای تو که دیگر نیستند.
تو باید هزاران رویا در سر میپروراندی مادرت باید میدید آن هنگام را که شانههایت میشد پناه امنش آخر میدانی ماکانجان پسران میشوند مرد زندگی مادرهایشان مادرت باید میدید دستان تو را که دستان معشوقت را میفِشُرَد؛ بغضش را ناخودآگاه همان هنگام فرو میداد و زیر لب آیتالکرسی میخواند برایت و ماشالله میفرستاد به جانت که پسرش، که مَردش حالا دیگر باید برود پی زندگیاش! پی بختش.
ماکانجان این حق مادرت نبود که یک تکه از پلیورت که به رنگ آسمان بود بشود سهمش از تمامِ تو ماکانجان تو آنروز مادر را به آغوش کشیدی و مادرت نمیدانست که آخرین باریست که چشمهای گیرای تو را، آن دو ستاره کوچک درخشان را به تماشا نشسته است.
ماکان، ماکان، ماکان قلبم هزارتکه میشود، دستهایم به گزگز میافتند وقتی به مادرت فکر میکنم به چشمهای غمزده منتظرش که روزها و شبها در انتظار تکهای از بدنت بر آستانه در نشست و بیصدا اشک ریخت
ماکانجان تو پسر ایران شدی پسر تمام مادران دل تمام زنان و مردان باشرافت این سرزمین برای تو آتش گرفت و ما تا آخرین نفس از یاد نخواهیم برد اَبَرشیاطین سفاکی را که ما را محروم کردند از دیدن چشمان تو و دیگر پسران و دختران معصوم این سرزمین.
تو پسر ایرانی ماکانجان پسر ایرانخانومجان که از نبودنت همچنان مویه میکند، زار میزند و موی سپید میکند تو پسر ایرانی ماکانجان… ٤ اردیبهشت ١٤٠٥»
*بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون
۲۴۲۲۴۲
مدیر روابط عمومی سازمان سینمایی خبر داد: در ماه فروردین ۲۵۰ هزار نفر به سینماها مراجعه کردند که منجر به فروش ۲۴ میلیارد تومانی شد. در این میان، شهرهای تهران، مشهد، شیراز، قم و اصفهان بیشترین میزان مخاطب را به خود اختصاص دادند.
محمدداوود عسکری کارگردان فیلم «آلرژی» میگوید: فیلمهای سینمای «هنروتجربه» به دلیل فاصله گرفتن از ذائقه عامه و نیز محدودیت سالنها و تعداد سانسها، همواره مخاطبان کمتری نسبت به سینمای بدنه داشتهاند. حال بر این مسئله، التهابات اجتماعی، وضعیت جنگی، روحیه نامناسب مردم و نبود ابزارهای تبلیغاتی نظیر اینترنت و فضای مجازی را اضافه کنید. بنابراین طبیعی است که دغدغههای مهمتری جای سرگرمیای به نام سینما را برای مردم بگیرد.
از همان لحظهای که لومیرها دوربین را به سمت قطار در حال حرکت گرفتند، قدرت تصویر برای ثبت واقعیت عیان گشت، اما تنها با وقوع نخستین شعلههای جنگ جهانی اول بود که بشریت دریافت تصویر نه تنها ناظر واقعیت، بلکه معمار آن است. رابطه میان سینما و جنگ، رابطهای صرفا بازنمایانه نیست؛ بلکه نوعی همزیستی بیولوژیک است که در آن سینما تکنولوژی خود را از صنایع نظامی وام میگیرد و در مقابل، مشروعیت، قدرت بسیج تودهها و روایتسازی را به ماشین جنگی هدیه میدهد.
Δ