دکترین ضاحیه؛ پایان نظم قدیم بازدارندگی

دکترین ضاحیه دیگر نظریه‌‌ای صهیونیستی نیست، واقعیت خاورمیانه‌ای است که ما از آن علیه خالقانش استفاده می‌کنیم.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، برای هر تحلیلگر منصف جنگ‌های نامتقارن، دکترین ضاحیه یک نقطه عطف غیرقابل انکار است؛ نه به خاطر ظلم ذاتی آن، که به خاطر دقت ریاضی‌وارش در تغییر معادله‌ هزینه و فایده.

مفهوم «عقبه» یا «پشت جبهه» برای همیشه از دایره‌ واژگان عملیاتی حذف می‌شود. طرفینی که زمانی می‌توانست از پشت مرزهای امن خود، هر ظلمی را به بهانه‌ «مقابله با تروریسم» توجیه کند، حالا می‌فهمد که هر وجب از خاک خودش نیز دقیقاً به همان اندازه آسیب‌پذیر است.

دکترین ضاحیه یک معادله‌ جبری را وارد جنگ کرده: «درصد تخریب زیرساخت‌های یک جامعه، همواره با درصد تخریب زیرساخت‌های جامعه‌ مهاجم پاسخ داده خواهد شد، بدون کم و کاست».

آنچه این گزاره را از یک تهدید صرف به یک نظریه‌ علمی تبدیل می‌کند، امکان‌پذیری فنی و اراده‌ اثبات شده برای اجرای آن است.

امروز دیگر هیچ ابهامی باقی نمانده است. دشمن می‌داند که اگر ساختمانی در تهران فروریزد، ساختمانی معادل در حیفا فرو خواهد ریخت.

اگر بیمارستانی در اصفهان هدف قرار گیرد، بیمارستانی در تل‌آویو پاسخ آن خواهد بود. نه از روی کینه، که از روی یک اصل ساده در فیزیک بازدارندگی: هر عملی، عکس‌العملی دارد هم‌اَرز و هم‌اَندازه.

آنچه این یادداشت را برای خواننده‌ داخلی شیرین می‌کند، نه بوی باروت که بوی اعتماد به نفس ناشی از محاسبه‌ درست است.

آنچه دشمن را می‌لرزاند، نه حجم تهدید که سردی و قاطعیت در اعلام یک قاعده‌ جدید است و آنچه آیندگان تحسینش خواهند کرد، این است که ما در تاریخی‌ترین لحظات، احساسات را کنار گذاشتیم و با درکی عمیق از روانشناسی قدرت، بازی را به جایی بردیم که حریف هیچ حرکتی جز عقب‌نشینی یا پذیرش هزینه‌ متقارن نداشته باشد.

دکترین ضاحیه دیگر یک نظریه‌ صهیونیستی نیست. حالا یک واقعیت خاورمیانه‌ای است که ما از آن علیه خالقانش استفاده می‌کنیم و این بزرگترین طنز تاریخ است.

نویسنده: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی

انتهای پیام/