در تحقیق جدیدی که توسط محققان ایرانی انجام شده است، ابعاد مختلف طلاق از زاویه اثر آن بر کودکان واکاوی شده تا روشن شود چه نوع برخوردها و حمایتهایی میتواند از شدت آسیبهای این تجربه بکاهد.
آمار طلاق در سالهای اخیر افزایش یافته و در نتیجه شمار بیشتری از کودکان در معرض پیامدهای آن قرار دارند. طلاق والدین میتواند با مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی، احساس تنهایی، افت رفاه، کاهش اعتماد به والدین، دشواری در روابط اجتماعی و حتی برخی رفتارهای پرخطر در سالهای بعد همراه باشد. با این حال، همه طلاقها به یک اندازه آسیبزا نیستند. کیفیت رابطه والدین در هنگام جدایی و پس از آن، نحوه برخورد با کودک، میزان تعارض و وجود یا نبود حمایتهای مناسب، نقش تعیینکنندهای در شدت این آسیبها دارد. به همین دلیل، شناخت عواملی که میتواند طلاق را برای کودکان کمآسیبتر کند، نه فقط برای خانوادهها بلکه برای مشاوران و نهادهای مرتبط نیز اهمیت زیادی دارد.
در همین زمینه، کیمیا اسدی تیرانی، پژوهشگر مشاوره خانواده از گروه مشاوره دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه رازی کرمانشاه، همراه با دو همکار همدانشگاهی خود، پژوهشی درباره شاخصهای طلاق کمآسیب برای کودکان انجام دادهاند. در این پژوهش تلاش شده است از دل تجربههای حرفهای متخصصان حوزه طلاق، نشانهها و راهکارهای مهم در این زمینه استخراج گردد.
این مطالعه با روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی انجام شد؛ روشی که به جای اندازهگیری صرف، میکوشد تجربهها و برداشتهای افراد را بهصورت عمیق بررسی کند. شرکتکنندگان این پژوهش ۱۳ نفر از مشاوران روانشناختی حوزه طلاق در شهر کرمانشاه بودند، یعنی افرادی که تجربه و دانش مستقیم در این زمینه داشتند. تجربههای این متخصصان در سه محور اصلی دستهبندی شد: مداخلات مشاورهای، مداخلات معطوف به والدین و مداخلات معطوف به کودکان.
یافتههای پژوهش که در «نشریه رویش روانشناسی» وابسته به انجمن روانشناسی بالینی کودک و نوجوان منتشر شدهاند، نشان دادند طلاق زمانی میتواند برای کودکان آسیب کمتری داشته باشد که این فرایند به حال خود رها نشود و برای آن مداخلات برنامهریزیشده در نظر گرفته شود. از جمله نکات مهمی که در این مطالعه برجسته شده، تضعیف نکردن جایگاه والد دیگر در برابر کودک، حفظ ارتباط سالم میان والدین پس از طلاق، حفظ پیوندهای قبلی فرزند با زندگی و روابط مهمش، و همچنین کمک به کودک و والدین برای اصلاح برداشتها و افکار منفی است. به زبان ساده، اگر پدر و مادر پس از جدایی بتوانند تنشهای خود را تا حد ممکن از فضای زندگی کودک دور نگه دارند، احتمال آسیب کمتر میشود.
نتیجه دیگر این مطالعه آن است که کاهش آسیب طلاق فقط با توجه به کودک به دست نمیآید، بلکه نیازمند توجه همزمان به کل نظام خانواده است. بر اساس جمعبندی پژوهش، مداخلات مشاورهای برای والدین و فرزندان، آموزش شیوههای درست والدگری پس از جدایی، رعایت حد و مرز در ارتباط والدین، شنیدن احساسات کودک و فراهم کردن محیطی باثبات برای او، از عناصر اصلی طلاق کمآسیب به شمار میروند. پژوهشگران تأکید دارند که اگر والدین تنها نقش همسری را کنار بگذارند اما نقش پدری و مادری خود را با کیفیت مناسب ادامه دهند، میتوان از بخشی از فشار روانی واردشده به فرزند جلوگیری کرد.
طبق اطلاعات تکمیلی این پژوهش، نخستین محور مهم، مداخلات مشاورهای است. دلیل این موضوع آن است که طلاق معمولاً با جدایی قانونی پایان نمییابد و اعضای خانواده تا مدتها با مسائل عاطفی، تربیتی، اقتصادی و حتی حقوقی آن درگیر میمانند. در چنین شرایطی، مشاوره میتواند به والدین کمک کند هیجانهای شدید خود را بهتر مدیریت کنند و به کودکان نیز امکان دهد احساساتشان را بیان کنند. این موضوع مهم است، چون بسیاری از کودکان در جریان طلاق خود را مقصر میدانند یا از بیان ترس و ناراحتیشان خودداری میکنند. صحبت با یک فرد متخصص و قابل اعتماد میتواند به آنها کمک کند تجربه خود را بهتر بفهمند و با فشارهای آن کنار بیایند.
محور دوم و سوم این پژوهش نیز بر والدین و کودکان متمرکز است. از نظر پژوهشگران، کودکان بیش از هر چیز به ثبات، امنیت و تداوم رابطه سالم با هر دو والد نیاز دارند. اگر کودک در میانه درگیری، رقابت یا تلاش والدین برای جلب وفاداری او قرار گیرد، فشار روانی بیشتری را تجربه میکند.
در مقابل، اگر زمان باکیفیت با والدین حفظ شود، محیط ملاقاتها آرام باشد و احساسات کودک جدی گرفته شود، سازگاری او با شرایط جدید آسانتر خواهد شد. این یافتهها از این نظر مهماند که نشان میدهند طلاق لزوماً به یک مسیر کاملاً ویرانگر برای کودک تبدیل نمیشود، به شرط آنکه با آگاهی، برنامهریزی و حمایت حرفهای همراه باشد.
بسیاری از والدین عکسها و سایر جزئیات مربوط به فرزندانشان را منتشر میکنند، اما تعداد کمی از آنها عواقب آن را برای حریم خصوصی، استقلال و ایمنی در نظر میگیرند.
شده تا به حال شاهد این باشید که یک اشتباه ساده در فضای مجازی، به آتشی سهمگین تبدیل شود که زندگی و شغل فردی را نابود کند؟ شده ته دل تان خوشحال شوید و بگویید: آهان! حق اش بود؛ خیلی دور برداشته بود! در این مقاله بررسی میکنیم که چرا ذهن ما، به جای قضاوت درباره رفتار، به قضاوت درباره شخص میپردازد و چگونه این تغییر، پاسخهای تند و خشن را در نظر ما موجه جلوه میدهد.
یک روانشناس با تشریح نقش خاله و عمه در رشد روانی کودک و نوجوان گفت: این شخصیتها، بدون آنکه جایگزین والدین شوند، میتوانند بهعنوان منابع حمایتی مکمل، فضایی امن برای گفتوگو، شکلگیری هویت مستقل و تقویت تابآوری فرزندان فراهم کنند؛ ضمن آنکه وابستگی کودک یا نوجوان به آنها، لزوما نشانه کمتوجهی والدین نیست.
ممکن است شما از صدا یا ظاهرتان خوشتان نیاید یا شاید احساس میکنید نمیتوانید کاری را درست انجام دهید.شاید هم شما احساس ناکافیبودن، خوبنبودن یا بیارزشبودن داشته باشید. ازخودبیزاری همین قربانیکردن خود و مثل این است که کسی تمام مدت در کنارتان از شما انتقاد و به تمام نقایصتان اشاره کرده و شما را برای هر اشتباهی سرزنش میکند.
Δ