معادله نه جنگ، نه صلح | ایران و آمریکا وارد یک رویارویی فرسایشی می‌شوند؟

اقتصادآنلاین، گروه سیاسی: کمتر از چند هفته پس از توافق موقت اسلام‌آباد، بار دیگر صدای انفجار، حملات موشکی و تهدید‌های متقابل نشان داد که جنگ ایران و آمریکا پایان نیافته است و از جنگ همه جانبه تبدیل به جنگ کم‌شدت شده است. موضوعی که البته در روز‌های اولیه آتش‌بس نیز برخی تحلیل‌گران به آن اشاره […]

اقتصادآنلاین، گروه سیاسی: کمتر از چند هفته پس از توافق موقت اسلام‌آباد، بار دیگر صدای انفجار، حملات موشکی و تهدید‌های متقابل نشان داد که جنگ ایران و آمریکا پایان نیافته است و از جنگ همه جانبه تبدیل به جنگ کم‌شدت شده است. موضوعی که البته در روز‌های اولیه آتش‌بس نیز برخی تحلیل‌گران به آن اشاره می‌کردند.

اما اگر در ماه‌های گذشته تصور می‌شد دو طرف با پذیرش آتش‌بس دست‌کم تلاش دارند به سمت یک توافق پایدار حرکت کنند، اکنون مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد که واقعیت میدان چیز دیگری است. نه تهران آماده عقب‌نشینی از مواضع راهبردی خود به ویژه درباره تنگه هرمز است و نه واشنگتن حاضر است انعطافی برای کاهش تنش‌ها نشان دهد.

تلاش برای کنترل سطح درگیری

با این حال، برخلاف ماه‌های نخست جنگ، رفتار هر دو طرف یک ویژگی مشترک دارد و آن تلاش برای کنترل سطح درگیری است. به نظر می‌رسد طرفین به این جمع‌بندی رسیده‌اند که جنگ محدود می‌تواند ابزار چانه‌زنی باشد، اما جنگ گسترده می‌تواند هزینه‌هایی ایجاد کند که هیچ‌کدام آمادگی پرداخت آن را ندارند.

رفتار آمریکا در هفته‌های اخیر روشن می‌کند که کاخ سفید همچنان به راهبرد فشار مستمر اعتقاد دارد. حملات محدود نظامی، تشدید تحریم‌ها، لغو معافیت‌های صادرات نفت و افزایش حضور نظامی در منطقه همگی در راستای افزایش هزینه برای تهران است. اما آمریکا از اقداماتی که می‌تواند جنگ را به یک نبرد فراگیر تبدیل کند، پرهیز کرده است و فعلا قصد ندارد که وارد جنگی گسترده با ایران شود.

این رویکرد چند دلیل دارد. نخست آنکه اقتصاد آمریکا نسبت به شوک‌های نفتی بسیار حساس است و هرگونه اختلال جدی در صادرات انرژی خلیج فارس می‌تواند قیمت سوخت را در داخل آمریکا افزایش دهد. موضوعی که مستقیماً بر فضای سیاسی این کشور هم اثر می‌گذارد. دوم آنکه ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره نیاز دارد تمرکز افکار عمومی را بر اقتصاد و سیاست داخلی حفظ کند و ورود دوباره به جنگی طولانی در خاورمیانه چیزی نیست که اکثریت حامیان او از آن استقبال کنند.

از این منظر، جنگ کم‌شدت می‌تواند برای کاخ سفید ابزاری باشد تا بدون پرداخت هزینه‌های یک مداخله گسترده، فشار بر ایران را حفظ کند و شاید تهران را به پذیرش امتیاز‌های بیشتر در مذاکرات وادار سازد.

مقاومت همراه با کنترل تنش

در سوی مقابل، ایران نیز تاکنون واکنش‌هایی انجام داده که اگرچه پیام بازدارندگی داشته، اما از عبور از خطوط قرمز آمریکا اجتناب کرده است. حملات محدود به پایگاه‌های آمریکایی یا اقدامات دریایی، بیش از آنکه با هدف گسترش جنگ باشد، تلاشی برای حفظ اعتبار بازدارندگی و جلوگیری از ایجاد تصور ضعف در برابر فشار‌های واشنگتن است.

اقتصاد ایران همچنان زیر فشار تحریم‌ها و خسارت‌های جنگ قرار دارد و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده نیازمند زمان است. در چنین شرایطی، ورود به یک جنگ فرسایشی و پرهزینه می‌تواند فشار‌های اقتصادی و اجتماعی را به شکل قابل توجهی افزایش دهد. به ویژه آنکه ممکن است در صورت بازگشت به جنگ همه‌جانبه، زیرساخت‌های اقتصادی و غیرنظامی ایران نیز هدف قرار گیرد و در آن صورت، شرایط به مراتب برای مردم ایران سخت‌تر خواهد شد. اما از سوی دیگر، عقب‌نشینی و بی‌پاسخ گذاشتن حملات آمریکا نیز می‌تواند موقعیت چانه‌زنی تهران را تضعیف کند.

در نتیجه، راهبرد فعلی ایران نیز نوعی مدیریت بحران به نظر می‌رسد. راهبردی برای حفظ توان بازدارندگی بدون ورود به جنگی که کنترل آن دشوار باشد.

تنگه هرمز؛ برگ مذاکره یا هدف راهبردی؟

مهم‌ترین اختلاف دو طرف اکنون تنگه هرمز و شرایط مدیریت آن است. ایران توانست این آبراه را در طول جنگ ۴۰ روزه به روی کشتی‌ها بندد و حالا می‌خواهد ترتیبات مدیریت این آبراه بین‌المللی را خود به عهده گیرد.

اما پرسش اصلی این است که هدف ایران چیست؟ اگر هدف صرفاً استفاده از هرمز به عنوان اهرم مذاکراتی باشد، احتمالاً این ابزار در نهایت قابل معامله خواهد بود. همان‌گونه که در بسیاری از پرونده‌های امنیتی، طرف‌ها از ابزار فشار برای کسب امتیاز استفاده می‌کنند. اما اگر مقامات ایران به دنبال تثبیت نوعی مدیریت دائمی بر عبور و مرور در این آبراه باشد، با مخالفت گسترده بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی روبه‌رو خواهند شد.

مخالفت چندباره عمان با دریافت هرگونه عوارض یا محدودیت برای عبور کشتی‌ها نشان می‌دهد حتی برخی همسایگان نزدیک ایران نیز حاضر نیستند ترتیبات سنتی در هرمز دستخوش تغییر شود. در حالی که مقامات ایران تاکنون رایزنی‌های زیادی در این زمینه با عمانی‌ها داشتند. اما آنچه از اظهارنظرهای مقامات و بیانیه اخیر سپاه برمی‌آید، تاکید بر حفظ مدیریت تنگه هرمز و دریافت هزینه خدمات از کشتی‌های عبوری است. 

بنابراین از منظر هزینه و فایده این سیاست دو روی متفاوت دارد. در کوتاه‌مدت، هرمز می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش دهد و طرف مقابل را نسبت به پیامد‌های فشار نظامی محتاط‌تر کند. اما در بلندمدت، تبدیل این آبراه به محل دائمی منازعه می‌تواند اجماع بین‌المللی علیه تهران را تقویت کند، سرمایه‌گذاری در مسیر‌های جایگزین انتقال انرژی را افزایش دهد و انگیزه قدرت‌های خارجی برای حضور امنیتی گسترده‌تر در منطقه را بیشتر کند.

به همین دلیل، تحلیل‌گران داخلی از جمله کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل تاکید می‌کنند که استفاده از هرمز به عنوان یک ابزار تاکتیکی ممکن است سودمندتر از تلاش برای تثبیت یک الگوی مدیریتی جدید باشد.

ولی نصر، مشاور باراک اوباما رییس جمهور پیشین آمریکا نیز در یادداشتی نوشته که اگر ایران اصرار به حفظ مدیریت تنگه هرمز داشته باشد، باید آماده باشد برای آن وارد جنگ شود.

چه سناریویی محتمل‌تر است؟

مجموع متغیر‌های سیاسی و اقتصادی نشان می‌دهد که محتمل‌ترین سناریو، دست‌کم تا پاییز، ادامه وضعیت نه جنگ، نه صلح است. دوره‌ای که در آن حملات محدود، عملیات‌های متقابل، فشار‌های اقتصادی و جنگ روانی ادامه خواهد داشت، اما هر دو طرف تلاش می‌کنند از تبدیل بحران به یک جنگ منطقه‌ای جلوگیری کنند.

امیرعلی ابوالفتح، کارشناس ارشد مطالعات آمریکا نیز به اقتصادآنلاین می‌گوید که تا بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در آبان ماه، واشنگتن از ورود به جنگ تمام عیار اجتناب می‌کند، اما جنگ کم‌شدت را ادامه خواهد داد. هدف این جنگ کم‌شدت نیز رسیدن به توافقی مدنظر آمریکا با ایران است.

اما در مقابل، ایران نیز برای بازسازی توان اقتصادی و نظامی خود به زمان نیاز دارد و احتمالاً ترجیح می‌دهد در این فاصله، ضمن حفظ فشار بر آمریکا، از ورود به نبردی که ممکن است دستاورد‌های محدود فعلی را از بین ببرد، خودداری کند؛ بنابراین در کوتاه مدت ادامه وضعیت فعلی تا حدی به سود هر دو طرف است، زیرا هر دو زمان می‌خرند.

اگر این وضعیت ماه‌ها ادامه پیدا کند، توازن می‌تواند به سود واشنگتن تغییر کند. اقتصاد آمریکا، با وجود آسیب‌پذیری در برابر افزایش قیمت نفت، ظرفیت بیشتری برای تحمل یک بحران طولانی دارد، در حالی که اقتصاد ایران همچنان زیر فشار تحریم، محدودیت صادرات نفت و کمبود منابع و درآمد دولت قرار دارد؛ بنابراین فرسایشی شدن بحران می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی بیشتری بر مردم ایران تحمیل کند.