اینکه چرا عاشق میشویم، چه چیزی ما را به یک نفر جذب میکند و چگونه میتوانیم مرز بین عشق سالم و وابستگی ناسالم را تشخیص دهیم، پرسشهایی هستند که پاسخ به آنها میتواند مسیر روابط ما را بهطور جدی تغییر دهد.
روزانه بیش از دو میلیارد فنجان قهوه نوشیده میشود، اما ما هنوز در حال یادگیری در مورد فواید آن برای سلامتی هستیم.
یکی از مهمترین وظایف والدین تعلیم وتربیت فرزندان است، فرزندانی که در کودکی به علتهای گوناگون دچار اختلالات خلقی شدهاند.
دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده براین باور است که همدلی جان رابطه است. همدلی یعنی توان دیدن دنیا از نگاه دیگری. عشق بدون همدلی سطحی میماند.
با افزایش علاقه جهانی به تغذیه متعادل، انتخاب نان دیگر فقط یک عادت روزانه نیست، بلکه به بخشی از روند آگاهانه در مورد سلامت تبدیل شده که به سوی غلات کامل به عنوان یک جایگزین مغذی برای نان سفید حرکت میکند.
اگر فکر میکنید پروتئین فقط در گوشت، ماهی و تخممرغ پیدا میشود، وقتش رسیده تجدیدنظر کنید. بسیاری از سبزیجات و حبوبات، منابع عالی پروتئین گیاهی هستند و میتوانند رژیم غذایی شما را متنوعتر و سالمتر کنند.
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
خرما، با فیبر، قند طبیعی و مواد معدنیاش، میتواند هضم را بهبود دهد، ولع خوردن شیرینی را کنترل کند و انرژی فوری برای ورزش فراهم کند. تحقیقات نشان میدهد زمان مصرف خرما میتواند اثربخشی این فواید را بیشتر کند: صبح برای هضم بهتر، عصر برای کنترل ولع و قبل از ورزش برای افزایش انرژی.
وقتی زندگی از چند جهت به ما فشار میآورد و ما باید همچنان بایستیم.
سوگ کودک زخمی است عمیق که نه تنها قلب والدین را میشکند بلکه روان آنان را نیز درگیر میکند؛ تجربهای جهانی که در فرهنگ ما بیشتر با سکوت و سرکوب احساسات همراه میشود. این گزارش با هدف روشن کردن ابعاد روانشناختی داغ فرزند و اهمیت همدلی و همراهی اطرافیان، به گفتوگوی تخصصی با شیرین امین، روانشناس و مشاور خانواده در کرمان پرداخته است تا نشان دهد چگونه میتوان با پذیرش هیجانات و حمایت درست، والدین داغدار را در مسیر بازگشت به زندگی یاری کرد.
«اندازه ۱۰ خانواده باید انرژی صرف شود تا یک کودک اتیسم مدیریت شود»
شب برای بسیاری از ما زمان آرامش نیست زمان هجوم است. هجوم فکرها، ترسهای بینام، مرور بی پایان گفتگوها، شکستها و آیندههای نامعلوم. در طول روز، ذهن ما درگیر بقاست: کار، ترافیک، پیامها، وظایف، نقشها. اما شب که میرسد و صداها کم میشوند، ذهن ناگهان بیدار میشود. انگار تازه فرصت پیدا کرده حرف بزند. اضطراب آخر شب، برخلاف تصور رایج الزاما اختلال اضطرابی نیست اغلب واکنشی است به زیست روزانهای که مجال فکر کردن نمیدهد. در روانشناسی، شب زمانی است که دفاعها ضعیفتر میشوند مکانیزمهایی که در روز، با عقلانیسازی، حواس پرتی یا فعالیت افراطی، اضطراب را سرکوب میکنند. از منظر جامعه شناسی، شب بازتابی است از ساختارهای فرسایندهی زندگی مدرن: ناامنی اقتصادی، فشار نقشها، تنهایی شهری و بیثباتی آینده. این اضطراب خاموش، نه فریاد میزند و نه حملهی پانیک میآورد بلکه آرام، خزنده و فرساینده است. در این مقاله میکوشیم اضطراب شبانه را نه صرفا به عنوان یک پدیدهی فردی، بلکه به مثابه نشانهای اجتماعی-روانی بررسی کنیم جایی که روان فردی و شرایط اجتماعی به هم گره میخورند. شهروندی که شبها میترسد، فقط از تاریکی نمیترسد از فردا، از ناتوانی، از جا ماندن، از دیده نشدن و از فروپاشیهای بیصدا میترسد.