چهارم مهرماه برای هما روستا فقط روز تولد نبود؛ روزی بود که ۷۱ سال پس از آغاز زندگی، به پایان آن نیز گره خورد؛ بازیگری که از تئاتر و آموزش تا سینما، نقشی ماندگار در هنر معاصر ایران بر جای گذاشت.
ریحانه اسکندری: در تقویم سالانه هنر ایران، روز چهارم مهرماه با تقارنی نادر گره خورده است؛ روزی که نقطه آغاز و پایان حیات یکی از مهمترین بازیگران زن تئاتر و سینمای معاصر ایران را به یکدیگر پیوند میزند.
هما روستا در چهارم مهرماه سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و درست هفتاد و یک سال بعد، در چهارم مهرماه سال ۱۳۹۴، پس از شش سال مبارزه صبورانه و خاموش با بیماری سرطان سینه، در بیمارستانی در شهر لسآنجلس ایالات متحده آمریکا درگذشت.
بررسی ابعاد شخصی و انسانی زندگی هما روستا بدون شکافتن ریشههای سیاسی و زیست پرفراز و نشیب خانوادگیاش امکانپذیر نیست. پدر او، رضا روستا، یکی از رهبران نامآشنای حزب توده ایران، مبارز سندیکایی و از چهرههای کلیدی جنبشهای کارگری دهه ۱۳۲۰ بود. رضا روستا که زاده روستای ویشکا از توابع رشت بود، در طول حیات سیاسی خود بارها به زندان افتاد، به ساوه و سمنان تبعید شد و حتی حکم غیابی اعدام دریافت کرد. مادر هما، فاطمه بانو رزمگاه نام داشت. والدین هما پیش از تولد او از یکدیگر جدا شدند و هما تقریباً تا شش سالگی تصویری روشن از پدرش در ذهن نداشت.
در سال ۱۳۲۶، زمانی که هما کودکی خردسال بود، فشارها و تعقیبهای سیاسی باعث شد رضا روستا مجبور به فرار و مهاجرت به اتحاد جماهیر شوروی شود. سه سال بعد، در سال ۱۳۲۹، اعضای حزب توده هما روستای ششساله را بهتنهایی از ایران خارج کرده و نزد پدرش به مسکو فرستادند. این رویداد آغازگر دورانی طولانی از تبعید و غربت برای دخترکی بود که هنوز زبان و فرهنگ مادریاش به تمامی شکل نگرفته بود. هما دوران ابتدایی و دبیرستان خود را در مسکو گذراند و پس از اخذ دیپلم، همراه با پدر و خانواده جدید او راهی آلمان شرقی و شهر برلین شد.
در برلین، پدرش که رویای مهندس یا پزشک شدن دخترش را در سر میپروراند، او را فشارهای شدیدی داد تا در علوم تجربی تحصیل کند. هما به ناچار شش ماه در رشته داروسازی درس خواند، اما روحیه سرکش و علاقهاش به هنر باعث مشاجرههای مداوم با پدر شد. او سپس رشته خود را به مهندسی شیمی آلی تغییر داد. در همین دوران بود که حادثهای غیرمنتظره مسیر زندگی او را برای همیشه دگرگون ساخت؛ روزی در آزمایشگاه شیمی، هما که حواسی پرت و ذهنی درگیر داشت، دستهای آلوده به مواد سمی را به دهان برد و دچار مسمومیت شدید شد. او را شتابان به بیمارستان منتقل کردند و پس از شستوشوی معده و نجات از مرگ، مسئولان دانشگاه و پزشکان از او خواستند علت این بیدقتی را بگوید. هما صراحتا اقرار کرد که هیچ علاقهای به شیمی ندارد و شیفته تئاتر است.
پدرش رضا روستا که از شر و شور و سرکشی دخترش به تنگ آمده بود، سرانجام تسلیم خواست او شد، اما با این شرط که هما برای تحصیل تئاتر به کشوری دیگر برود تا جلوی چشم او نباشد. هما روستا راهی کشور رومانی شد و در دانشکده هنرهای دراماتیک بخارست (موسسه هنرهای نمایشی آیکاراجیاله) ثبتنام کرد. او توانست در این دانشکده معتبر اروپایی مدرک فوقلیسانس خود را در رشته تئاتر و بازیگری دریافت کند و با متدهای آکادمیک، روشهای استانیستلاوسکی و تحلیل ساختاری نمایشنامههای کلاسیک آشنا شود.
با فوت رضا روستا در سال ۱۳۴۹ در برلین، هما روستا که اکنون زنی ۲۶ ساله و دانشآموخته تئاتر بود، پس از ۲۰ سال دوری تصمیم گرفت به ایران بازگردد. بازگشت او به وطن چالشهای تازهای به همراه داشت؛ او زبان فارسی را با لهجه اروپایی صحبت میکرد، جامعه ایران را دقیق نمیشناخت و هیچ دوستی در محافل هنری نداشت. با این حال، چنانکه خود سالها بعد در مصاحبهای مطبوعاتی در پاسخ به چرایی بازگشتش بیان کرد: «واقعاً هنوز هم نتوانستم دلیل خاصی برای این تصمیم پیدا کنم. شاید دلیلش همان کشش درونی به ایران بود. به هر حال آمدم ایران و ماندم». او پس از بازگشت، به دانشکده هنرهای دراماتیک تهران رفت و به تدریس و برگزاری کلاسهای فوقالعاده برای دانشجویان پرداخت تا دانش دراماتیک روز اروپا را به نسل جوان منتقل کند.
حضور هما روستا در ایران اندکی بعد به مهمترین رویداد شخصی و حرفهای حیاتش گره خورد: آشنایی و ازدواج با حمید سمندریان، یکی از برجستهترین کارگردانان و مدرسین تئاتر مدرن ایران. سمندریان که خود تحصیلکرده آلمان بود، در نمایش «مرغ دریایی» چخوف و تلهتئاترها، استعداد ناب و دانش عمیق هما روستا را کشف کرد.
این همکاری حرفهای به عشقی عمیق بدل شد و این دو در اوایل دهه ۱۳۵۰ زندگی مشترک خود را آغاز کردند که بیش از ۴۰ سال، تا زمان مرگ سمندریان در ۲۲ تیر ۱۳۹۱، دوام یافت. ثمره این پیوند، فرزندی به نام کاوه سمندریان بود.
روابط حرفهای این زوج در محیط کار همراه با جدیت و سختگیری بود. هما روستا در گفتگوی مفصل خود با محمد رسول صادقی که در شماره ششم مجله «پاراگراف» منتشر شد، روایتی شنیدنی و تاریخنگارانه از نخستین چالشهای بازیگریاش زیر نظر سمندریان ارائه داده است. او در این مصاحبه از خاطره تمرین نمایشنامه «بازی استریندبرگ» یاد میکند: «من فارسی را بد میخواندم و سمندریان که در کار بسیار جدی و بیرحم بود، مدام سرم داد میکشید. من هم شوکه میشدم و با خودم میگفتم من با چه کسی ازدواج کردهام؟! این اصلاً سمندریان دیگری است. سر تمرین طوری رفتار میکرد که بازیگران پیشکسوتی مثل اسماعیل شنگله و محمدعلی کشاورز مرا دلداری میدادند و به سمندریان میگفتند: اینقدر سرش داد نزن. هرچه داد داری سر ما بزن. این اولین کار هما با توست و هنوز نمیداند با تو چطور باید کار کند. سرانجام با تمرینات فراوان نقش آلیس را در بازی استریندبرگ بازی کردم که اجرای درخشانی شد. حقیقتش این است که در تئاتر بود که من نیمه دیگر حمید سمندریان را شناختم».
یکی از فصلهای خواندنی و پرفراز و نشیب زندگی این دو هنرمند، به سالهای پایانی دهه ۱۳۵۰ و اوایل دهه ۱۳۶۰ بازمیگردد. در آن دوران که فضایی متفاوت بر تئاتر حاکم شده بود و امکان اجرای نمایشنامههای چون «گالیله» اثر برتولت برشت از سمندریان سلب شد، این زوج برای تأمین معاش و فرار از افسردگی خانهنشینی، تصمیم به تغییر شغل گرفتند.
هما روستا در همان گفتگوی مجله «پاراگراف» توضیح میدهد که پس از توقیفها و لغو مجوزها، سمندریان شدیداً عصبی شد و تا خانه پیاده آمد و گفت دیگر پایش را به مجموعههای دولتی نمیگذارد. آنها تصمیم گرفتند یک رستوران در تهران دایر کنند. این رستوران که فقط وعده ظهر غذا سرو میکرد، به سرعت به پاتوق اصلی هنرمندان، بازیگران و روشنفکران خانهنشین تبدیل شد.
نکته مهم در اداره این رستوران، کادر پرسنلی آن بود؛ به جز یک آشپز و دستیار حرفهای، تمامی پرسنل و دستاندرکاران رستوران از بازیگران و اعضای گروه تئاتر سمندریان بودند. هنرمندانی چون زنده یاد احمد آقالو، حمید لبخنده، محمد حمزه (نقاش) و امید روشنضمیر در این رستوران به عنوان گارسون و همکار فعالیت میکردند. هما روستا در مصاحبهاش یادآور میشود که فرزندش کاوه در همین دوران به دنیا آمد و کاوه «امید و عروسک محبوب همه بچههای رستوران» بود.
این رستوران به دلیل ضرردهی مالی و اینکه حقوق کارکنان از پدر سمندریان گرفته میشد، سرانجام تعطیل شد، اما گروه تئاتر سمندریان در طبقه بالای همان ساختمان به تمرین و ترجمه متون نمایشی ادامه دادند. این کار بعدها به تأسیس «آموزشگاه آزاد بازیگری سمندریان» انجامید که به تعبیر هما روستا، مانند «قرص آرامبخش» سمندریان را تا آخرین روزهای حیاتش سرپا نگه داشت.
ورود هما روستا به سینما نخستین بار در سال ۱۳۵۰ با فیلم «دیوار شیشهای» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان رقم خورد. اما او به سرعت دریافت که فضای سینمای تجاری آن دوران (فیلمفارسی) تناسبی با آموختههای آکادمیک و متانت هنری او ندارد؛ بنابراین سینما را رها کرد و ۱۵ سال تمام تمرکز خود را بر تئاتر و تدریس معطوف ساخت.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بازگشت او به سینما در سال ۱۳۶۵ با فیلم «گزارش یک قتل» ساخته محمدعلی نجفی رخ داد. این بازگشت آغازگر دههای طلایی در کارنامه سینمایی هما روستا بود که او را به یکی از تاثیرگذارترین بازیگران زن تاریخ سینمای ایران تبدیل کرد.
کارنامه سینمایی هما روستا شاید از نظر تعداد آثار پرشمار نباشد، اما سه فیلم در این میان برجستگی فوقالعادهای دارند و تحلیل دراماتیک آنها اهمیت بسزایی دارد:
نخست، فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» (۱۳۶۶) به کارگردانی پوران درخشنده است. هما روستا در این فیلم نقش «خانم شفیق»، روانشناس و مربی یک مدرسه دخترانه استثنایی را ایفا میکند که با دخترکی آسیبدیده، ناشنوا و ناسازگار به نام ملیحه (با بازی عطیه معصومی) مواجه میشود. روستا برای نزدیک شدن به این نقش، هفتهها وقت خود را در مدارس کودکان استثنایی گذراند تا رفتارشناسی و نحوه ارتباط شفقتآمیز با این کودکان را بیاموزد. بازی زیرپوستی، لحن آرام، چشمان پر از مهر و وقار دراماتیک او در این فیلم، تصویر تازهای از زنِ مربی و اندیشمند در سینمای ایران ارائه داد. این نقشآفرینی نامزدی لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از ششمین دوره جشنواره فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد و پوران درخشنده در مصاحبههای متعدد، صمیمیت و وقتگذاری عمیق روستا را عامل اصلی ماندگاری اثر دانست.
دوم، شاهکار ماندگار «مسافران» (۱۳۷۰) ساخته بهرام بیضایی است. هرچند حضور هما روستا در نقش «مهتاب» در این فیلم کوتاهمدت است، اما بازی او یکی از مهمترین تتاحیه تاریخ سینمای ایران را رقم میزند. هما روستا در همان سکانس ابتدایی، رو به دوربین میایستد و با لحنی مسلط، سرد و پیشگویانه دیالوگی تاریخی را بیان میکند: «ما میریم تهران… ما به تهران نمیرسیم. ما همگی میمیریم». این اجرا، تعلیق و سنگینی مرگ را از همان دقیقه نخست به جان مخاطب میریزد. تحلیلگران سینما معتقدند نگاه، چهره و لحن روستا در این سکانس، جوهره اصلی جهانبینی بیضایی در باب حیات، مرگ و امید را تجسد میبخشد.
سوم، فیلم سینمایی «از کرخه تا راین» (۱۳۷۱) به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا است. هما روستا در این فیلم نقش زنی به نام لیلا را بازی میکند که سالهاست در آلمان زندگی کرده و ناگهان با برادر جانباز و شیمیاییشدهاش (سعید با بازی علی دهکردی) روبرو میشود. تسلط کامل روستا به زبان آلمانی، زیست واقعیاش در اروپا و درک عمیقش از موقعیت یک زن مهاجر، باعث شد که نقش لیلا باورپذیر و اثرگذار از آب درآید. سکانسهای عاطفی میان او و برادرش در کنار رود راین و کشمکشهای درونیاش میان زندگی اروپایی و علقههای خونی و وطنی، از لحظات ماندگار تاریخ سینمای دفاع مقدس و ملودرامهای ایرانی است. او برای این فیلم بار دیگر نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از یازدهمین جشنواره فیلم فجر گردید.
علاوه بر این سه اثر، کارنامه سینمایی هما روستا شامل آثار ارزشمند دیگری نیز هست: «تمام وسوسههای زمین» به کارگردانی حمید سمندریان (۱۳۶۸ – نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فجر)، «ملک خاتون» (۱۳۶۹ – برنده جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره فرهنگی روستا)، «تیغ آفتاب» (۱۳۶۹)، «دو همسفر» (۱۳۷۱)، «کودکانی از آب و گل» (۱۳۷۲)، «زن امروز» (۱۳۷۵)، «لژیون» (۱۳۸۰) و «رفیق بد» (۱۳۸۶).
هما روستا صرفا یک بازیگر سینما نبود؛ ریشه اصلی او در صحنه تئاتر قرار داشت. او علاوه بر بازی در نمایشنامههای بزرگ جهان، در مقام کارگردان و مترجم نیز آثاری ماندگار به یادگار گذاشت.
در سال ۱۳۸۳، او نمایش «زمستان» نوشته امید سهرابی را روی صحنه برد. در سال ۱۳۸۴، نمایش «سانتاکروز» اثر ماکس فریش را با ترجمهای مستقیم از خودش از زبان آلمانی کارگردانی کرد که نشاندهنده تسلط او بر ادبیات نمایشی اروپا بود. همچنین در سال ۱۳۸۶ نمایش «آنتیگون در نیویورک» نوشته یانوش گلاوادتسکی را روی صحنه برد که با استقبال گسترده منتقدان مواجه شد.
در عرصه تلویزیون و تلهتئاتر، هما روستا نقشی محوری در ارتقای کیفیت نمایشهای تلویزیونی داشت. بازی درخشان او در تلهتئاتر «شعبدهباز» (۱۳۷۴) جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره سیما برای او به ارمغان آورد. او همچنین در تلهتئاتر «گابریل بورکمن» به کارگردانی حسن فتحی (۱۳۷۸) درخشان ظاهر شد. بازگشت مجدد و خاطرهانگیز او به مجموعه سریالهای تلویزیونی نیز با سریال «ترانه مادری» (۱۳۸۷) رقم خورد که چهره ماو را بار دیگر به خانههای میلیونها ایرانی آورد.
هما روستا در گفتگوها و اظهارنظرهای خود هیچگاه شیفته جنجالهای رسانهای نشد و هنر را فضایی برای انسانسازی میدانست.
یکی از نقلقولهای ثبتشده از هما روستا، مربوط به روزهای پس از درگذشت همسرش حمید سمندریان در تیرماه ۱۳۹۱ است که در رسانهها و مطبوعات منتشر شد: «برای من زندگی بدون حمید واقعاً سخت است. حمید برای من تنها یک همسر نبود، بلکه یک رفیق، یک همکار و یک استاد بود. پر کردن جای خالی او برای من به هیچ وجه راحت نیست و بعد از رفتنش دست و دلم به هیچ کاری نمیرود».
پوران درخشنده، کارگردان سینما، در ششمین برنامه رسانهای «اینسرت» و همچنین در مصاحبه با خبرگزاری آیفیلم، درباره همکاری با هما روستا در فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» گفت: «هما روستا نه تنها یک بازیگر فوقالعاده، بلکه زنی با روح بزرگ و مادرانه بود. او برای فهمیدن نقش خانم شفیق و ارتباط با بچههای ناشنوا ساعتها وقت گذاشت و قلبش را برای آن فیلم گذاشت».
فرزندش، کاوه سمندریان، در مصاحبهای تحلیلی درباره ویژگیهای اخلاقی و هنری مادرش اشاره کرده است که هما روستا بر خلاف تصویری که روی صحنه داشت، در زندگی شخصی بسیار معاشرتی، اهل سفر و عاشق مردم بود و از تنهایی متنفر بود. کاوه تاکید میکند: «مادرم گاهی کارگردانی میکرد و کارگردانیاش خوب بود، اما واقعیت این است که بازیگریاش یک شاهکار بیبدیل بود و وسواسی آکادمیک در تحلیل نقش داشت».
ابعاد نامکشوف زندگی این دو هنرمند همچنین در مستند ماندگار «حمیدِ هما» به کارگردانی حمید لبخنده به تصویر کشیده شده است؛ مستندی که روایتی دقیق از چهل سال زیست مشترک، عشق، مرارتهای کاری و تاریخ مدرن تئاتر ایران ارائه میدهد.
سالهای پایانی زندگی هما روستا با مبارزهای سخت همراه بود. حدود شش سال پیش از درگذشتش (تقریبا از سال ۱۳۸۸)، بیماری سرطان سینه در او تشخیص داده شد. با این حال، او این بیماری را از رسانهها و افکار عمومی پنهان داشت و به فعالیتهای هنری و حفظ آموزشگاه سمندریان ادامه داد.
پس از درگذشت حمید سمندریان در سال ۱۳۹۱، بیماری هما روستا شدت گرفت. او دو ماه پیش از مرگش، برای پیگیری مراحل پیشرفته درمان راهی لسآنجلس آمریکا شد.
سرانجام، در تقارنی قابل توجه، هما روستا در همان روزی که پا به این جهان گذاشته بود، چهارم مهرماه ۱۳۹۴، در سن ۷۱ سالگی در بیمارستانی در لسآنجلس چشم از جهان بست.
پیکر هما روستا پس از انجام تشریفات قانونی در ۱۳ مهرماه ۱۳۹۴ به ایران منتقل شد. مراسم تشییع او با حضور جمع کثیری از هنرمندان، شاگردان و علاقهمندانش از مقابل تالار وحدت تهران برگزار گردید. پیکر او سپس به قطعه هنرمندان بهشت زهرا منتقل شد و در کنار مزار همسرش، حمید سمندریان، به خاک سپرده شد تا این زوج اسطورهای تئاتر ایران در آغوش خاک نیز همجوار و همراه یکدیگر باقی بمانند.
فیلم کوتاه «رستا» به نویسندگی و کارگردانی حامد رحیمی نصر آماده نمایش در جشنوارههای داخلی و خارجی شد.
رئیس سازمان سینمایی با حضور در جشنواره «پروانه المالسی»در روسیه گفت: هنرمندان ایرانی به مدد سینما درد والدینی که فرزندان خود را در فجایع لامرد و میناب از دست دادند، در حافظه عمومی جهان ماندگار خواهد کرد.
سینماپرس: معاون نخستوزیر روسیه گفت: بدون تردید، روابط دوجانبه با جمهوری اسلامی ایران برای ما مهم است و همچنین مبادلات فرهنگی میان دو کشور که به تازگی تقویت شده، اهمیت بسیار زیادی دارد.
نشست برخط «کمیته اجراییسازی تفاهمنامه همکاریهای سینمایی ایران و ترکیه» با حضور رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی و بیرول گوون، مدیر ارشد بخش سینمایی وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه برگزار شد.
Δ