نبرد 24 ساعته خاورمیانه؛ تثبیت دکترین تهاجمی ایران

نویسنده در این یادداشت، ابعاد پیدا و پنهان این رویارویی و دلالت‌های آن برای نظم امنیتی آینده منطقه واکاوی می‌کند.

یادداشت مهمان- سید عباس حسینی، تحولات نظامی 24 ساعت گذشته در غرب آسیا، که با حمله به ضاحیه بیروت آغاز و با اعلام آتش‌بس یک‌جانبه و خویشتن‌دارانه از سوی تهران پایان یافت، فراتر از یک تبادل آتش متعارف، حامل پیامی استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی ایران بود.

چرایی ورود تهران به میدان؛ پایان صبر استراتژیک

باید توجه داشت که پذیرش آتش‌بس از سوی تهران در ماه حمل/ فروردین سال جاری، صریحاً مشروط به توقف کامل خصومت‌ها در همه جبهه‌ها اعلام شده بود. با این حال، تداوم حملات به جنوب لبنان و تعرض به کشتی‌های ایرانی در آب‌های آزاد، در کنار سکوت معنادار مجامع بین‌المللی، این پیام را به تصمیم‌گیران در تهران مخابره کرد که خویشتن‌داری تاکتیکی ممکن است به اشتباه محاسباتی طرف مقابل منجر شود.

حمله به ضاحیه به عنوان خط قرمز نهایی، محاسبات را تغییر داد. مقامات ایرانی به صراحت اعلام کرده بودند که لبنان و مقاومت آن، بخش جدایی‌ناپذیر امنیت ملی ایران محسوب می‌شوند و این بار تصمیم گرفتند این اصل را نه در قالب بیانیه، که در میدان عمل به اثبات برسانند.

عملیات؛ از «اعلام اخطار» تا «تنبیه استراتژیک»

الگوی عملیاتی ایران در این نبرد، دو مرحله مجزا اما پیوسته را شامل می‌شد؛ در مرحله نخست، پایگاه هوایی رامات دیوید به عنوان مبدأ تجاوزات، با موشک‌های بالستیک هدف قرار گرفت. این اقدام، از زبان فرماندهان نظامی ایرانی، یک «اعلام اخطار» توصیف شد. اما پاسخ صبحگاهی اسرائیل به خاک ایران، مرحله دوم را رقم زد؛ مرحله‌ای که در آن، تهران با عملیات «نصر» نه فقط به دنبال تلافی، که در پی تحمیل یک «تنبیه استراتژیک» بود.

فهرست شش‌گانه اهداف شامل مراکز پشتیبانی زرهی در طبریا و نهاریا، پالایشگاه استراتژیک بازان در حیفا، و سه پایگاه هوایی اصلی اسرائیل (رامات دیوید، نواتیم و تل‌نوف) نشان‌دهنده طراحی عملیاتی هوشمندانه‌ای بود که همزمان توان نظامی، لجستیکی و اقتصادی طرف مقابل را هدف می‌گرفت.

رونمایی از نسل چهارم «خیبرشکن» و انقلاب در پدافند

حلقه‌های کارشناسی نظامی در ایران، مهم‌ترین وجه تمایز این نبرد را در دو حوزه فناورانه می‌بینند؛ نخست، استفاده عملیاتی از موشک‌های «خیبرشکن» نسل چهارم با سرعت ۹ ماخ که عملاً سیستم‌های رهگیری پیشرفته را با چالشی جدی مواجه ساخت.

دوم، و شاید غافلگیرکننده‌تر برای تحلیلگران غربی، عملکرد سیستم‌های پدافند هوایی ایران بود. رهگیری ده‌ها موشک کروز هواپرتاب در غرب این کشور و سرنگونی پهپادها در آسمان پایتخت، نشان داد که آنچه در ماه‌های گذشته به عنوان «بازسازی بنیادین پدافند ایران» از آن یاد می‌شد، صرفاً یک ادعای تبلیغاتی نبوده است.

قابل تأمل‌ترین بخش ماجرا اما این است که به رغم هماهنگی کامل اطلاعاتی میان تل‌آویو و سنتکام، هیچ جنگنده‌ای موفق به ورود به حریم هوایی ایران نشد و تمامی حملات از فواصل دور انجام شد. این واقعیت میدانی، دکترین «حمله از راه دور» را به عنوان یک اجبار استراتژیک به اسرائیل تحمیل کرده است.

معادله وحدت ساحات؛ از تنگه‌ها تا جنگ سایبری

آنچه این نبرد را از درگیری‌های پیشین متمایز می‌کند، فعال‌سازی هم‌زمان ظرفیت‌های میدانی و غیرمیدانی در گستره جغرافیایی وسیع است. هم‌زمان با شلیک موشک‌ها از ایران، نیروهای مسلح یمن نیز با هدف‌گیری یافای اشغالی و اعلام ممنوعیت کامل تردد کشتی‌های اسرائیلی، عملاً باب‌المندب را قفل کردند.

در گامی موازی، انسداد کامل تنگه هرمز با توقف نفتکش‌ها، برای نخستین بار دو شریان حیاتی انرژی جهان را به طور هم‌زمان از کار انداخت؛ پیامی روشن به بازیگران فرامنطقه‌ای که امنیت انرژی جهانی را نمی‌توان از ثبات منطقه جدا کرد. در لایه سوم نیز، گروه‌های هکری با تهدید زیرساخت‌های حیاتی، جبهه سایبری را فعال نگه داشتند.

شکل‌گیری دکترین جدید و پیام آن برای آینده

تحلیلگران نزدیک به محور مقاومت بر این باورند که اقدام نظامی اخیر تهران، صرفاً یک پاسخ نظامی نبود، بلکه اعلام رسمی یک دکترین استراتژیک جدید است. محورهای اصلی این دکترین را می‌توان چنین صورتبندی کرد: نخست، دوران بازی‌های «بزن و دررو» و «تنش کنترل‌شده» برای همیشه به پایان رسیده است.

دوم، هرگونه تعرض به اضلاع محور مقاومت، پاسخی فراتر از مرزهای جغرافیایی آن کشور در پی خواهد داشت.

سوم، دیگر خبری از خویشتن‌داری در برابر نقض خطوط قرمز نیست و تهران به جای انتظار برای تهدید، از ابتکار عمل تهاجمی برخوردار خواهد بود.

چهارم، تفکیک میان آمریکا و اسرائیل در میدان نبرد موضوعیت ندارد و صرف محدود شدن نقش واشنگتن به حمایت‌های اطلاعاتی و پدافندی، به معنای مصون ماندن پایگاه‌ها و منافع آن از دایره پاسخ‌های آتی نیست.

چرا واشنگتن پای خود را از خط فراتر نگذاشت؟

یکی از پرسش‌های محوری این میدان، رفتار محتاطانه آمریکا علیرغم هماهنگی کامل با تل‌آویو بود. شواهد میدانی نشان می‌دهد که پنتاگون مشارکت خود را آگاهانه به حمایت‌های اطلاعاتی و پدافندی محدود کرد و از ورود مستقیم عملیاتی پرهیز نمود. این احتیاط را می‌توان در چارچوب درک واشنگتن از هشدار صریح تهران مبنی بر هدف قرار گرفتن کلیه تأسیسات انرژی مرتبط با آمریکا و هم‌پیمانانش در منطقه تحلیل کرد.

مقامات ایرانی به صراحت اعلام کردند که شرکت‌های نفتی دارای سهامداران آمریکایی و صهیونیستی را «هدف مشروع» خود می‌دانند؛ هشداری که به نظر می‌رسد در محاسبات کاخ سفید برای گسترش دامنه درگیری مؤثر بوده است.

جمع‌بندی: نظم جدید امنیتی در راه است

بیانیه پایانی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا(ص) ایران با اعلام «پاسخی دردناک» و توقف عملیات، حاوی این هشدار استراتژیک نیز بود که در صورت تداوم تجاوزات، اقداماتی «بسیار شدیدتر و کوبنده‌تر» در راه خواهد بود. آنچه در این 24 ساعت رخ داد، نه یک پایان، که سرآغاز نظم جدیدی در معادلات امنیتی غرب آسیاست؛ نظمی که در آن، ابتکار عمل در دست محور مقاومت است، بازدارندگی از حالت واکنشی به وضعیت تهاجمی تغییر فاز داده، و خطوط قرمز از سوی تهران ترسیم می‌شود. اکنون توپ در زمین تل‌آویو و متحدانش است؛ آیا آنها درس عبرت خواهند گرفت، یا زمینه را برای فصل بعدی این رویارویی فراهم خواهند کرد؟