روایت شاهد عینی سینما رکس از لحظه‌ای که آتش همه‌جا را گرفت

می‌خواستم از لوله یکی از بخاری‌ها خودم را به داخل سینما برسانم که آجری خورد به سرم، از هوش رفتم و از پله افتادم دیگر نفهمیدم چه شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ساعت ده و سی دقیقه شامگاه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، آتش‌سوزی سینما رکس آبادان به یکی از هولناک‌ترین فجایع تاریخ معاصر ایران بدل شد. آتشی مهیب سالن سینما را دربر گرفت و تلاش برای ورود به ساختمان و نجات گرفتارشدگان، در برابر شدت شعله‌ها بی‌نتیجه ماند. شاهدان از صحنه‌هایی هولناک، راه‌های مسدود و ناله کسانی گفتند که در میان آتش گرفتار شده بودند؛ در حالی که بیرون از سینما، مردم و نیروهای امدادی از هر راهی برای شکستن دیوارها و باز کردن مسیر ورود تلاش می‌کردند. روزنامه کیهان به تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۵۷ روایت یکی از شاهدان عینی ماجرا را به این شرح منتشر کرد:

روایت شاهد عینی سینما رکس از لحظه‌ای که آتش همه‌جا را گرفت
کیهان، ۳۱ مرداد ۱۳۵۷، ص ۵

یک از عابران که هنگام گذشتن از کوچه جنب سینما رکس آبادان آثار حریق مهیب را به چشم دید و مثل بسیاری از آبادانی‌ها لحظه به لحظه به یاری ماموران اطفای حریق شتافت، در حالی که درنتیجه این همکاری مجروح شده و در یکی از بیمارستان‌های آبادان بستری است عصر دیروز مشاهدات و کوشش‌های خود را چنین شرح داد:

داشتم از کوچه جنب سینما رکس می‌گذشتم که ناگهان دیدم از جایگاه کولرهای سینما شعله‌ای آتش بیرون می‌زن. بلافاصله شروع کردم به فریاد کشیدن و اولین مامورا که رسیدند نردبانی پیدا کردیم و سعی کردیم از مجرای کولر وارد سینما شویم، اما شعله‌های آتش چنان سنگین بود که موفق نشدیم. پس از مدتی ماموران آتش‌نشانی رسیدند. من تیشه‌ای به دست گرفتم و به کمک چند مامور که لوله‌های آب را به سینما نزدیک کرده بودند، سعی کردیم درها را باز کنیم. پس از مدتی که موفق شدیم در را باز کنیم باز هم دیدیم زبانه‌های آتش چنان سرکش به سمت ما هجوم آورده است که از این طریق هم نمی‌توانیم کاری بکنیم. در این لحظات نمی‌توانستیم چیزی ببینیم و آن‌چه به گوش می‌رسید ناله‌های خفیفی بود که از مردم برمی‌خواست.

ما بلافاصله سعی کردیم از لوله بخاری راهی باز کنیم که باز هم به زبانه‌های حریق برخوردیم من کوشیدم با تیشه‌ای که به دست داشتم به کمک ماموران دیوار سینما را سوراخ کنم.

در تمام این لحظه‌ها واقعا همه ما چنان مستاصل شده بودیم که می‌دیدیم از هر راهی که سعی می‌کنیم وارد سینما شویم، با زبانه‌های غیر قابل عبور روبه‌رو می‌شویم و می‌دیدیم که مردم دارند کباب می‌شوند و کاری از ما ساخته نیست.

مردم داشتند در آن آتش سوزان و وحشتناک کباب می‌شدند و ناله‌های‌شان آن‌قدر ضعیف و دردناک بود که نمی‌شد فکرش را کرد آن همه آدم میان چنان آتشی درمانده‌اند و راه فراری ندارند. مدتی که گذشت، ماموران دیگر هم رسیدند و این بار خود من لحظه به لحظه و پا به پای ماموران در جست‌وجوی راهی برای ورود به سینما بودم، از پله‌ای بالا رفتم و می‌خواستم از لوله یکی از بخاری‌ها خودم را به داخل سینما برسانم که آجری خورد به سرم، از هوش رفتم و از پله افتادم دیگر نفهمیدم چه شد. یک وقت چشم باز کردم دیدم روی تخت بیمارستانم.

۲۵۹