بعضیها فکر میکنند اگر جدیاش نگیرند، خوب میشود، بعضیهای دیگر با دیدن نشانههای جسمی ناشی از آن، سراغ دهها متخصص میروند اما حاضر نمیشوند نظر یک روانپزشک را در مورد دلایل درد کشیدنشان جویا شوند.
افسردگی با چه نشانههای جسمی میتواند خود را نشان دهد؟
شاید شایعترین نشانه جسمانی واضح در افسردگی، «خستگی» است و بیشتر افراد افسرده از خستگی شکایت دارند. بههرحال، علائم جسمانی افسردگی محدود به این موارد نیست و طیف گستردهای از آنها در افراد افسرده امکان بروز دارد.
این نشانهها در کودکان و نوجوانان با هم متفاوت است؟ در افراد میانسال و سالخورده چطور؟
شیوع نشانههای جسمی افسردگی چقدر است؟ آیا همه مبتلایان آنها را تجربه میکنند؟
چه علائمی افسردهها را درگیر میکند که اغلب مبتلایان از ارتباط علامت موردنظر با بیماری بیخبرند؟
کدام دسته از افسردهها به دارودرمانی نیازی ندارند؟
آیا ممکن است افسردگی فرد را با ناتوانیهای جدی و مختلکننده جسمی روبهرو کند؟
درمان افسردگی از طریق کاهش تنشهای روزمره و تأثیر بر انتقالدهندهها و واسطههای شیمیایی مغز، وضعیت قلبی و عروقی را بهبود میبخشد و امکان بروز پیامدهای وخیمی چون بیماری آلزایمر را کاهش میدهد.
آیا این نشانهها به فرد به ارث میرسد؟ یعنی وراثت در تجربه کردن نشانهها نقش دارد و بهعبارتدیگر، یک فرد افسرده که مادری افسرده داشته، علائمی شبیه او را تجربه میکند؟
در چه شرایطی تشخیص افسردگی دشوارتر است و ممکن است به خاطر تشخیص ندادن مشکل، بیماری فرد شدیدتر شود؟
شاید در ابتدا اینطور به نظر برسد که نویسندگان، مدیران، تاجران، روزنامهنگاران و سخنرانان بیشترین بهره را از نوشتن میبرند، اما این باور دیگر درست به نظر نمیرسد. هر یک از ما میتوانیم با تقویت مهارت نوشتاریمان از آن بهرهمند شویم، حتی اگر آن تمرین نوشتن خاطرات روزانه باشد.
تصویری که کودک از جهان، خودش و دیگران میسازد، مستقیماً از کیفیت تجارب هیجانی و رابطهای او با مراقبان اصلی سرچشمه میگیرد.
سیدابراهیم مرتضوی، پژوهشگر دینی در یادداشتی که در اختیار ایکنای خراسانرضوی قرار داده است، نوشت: رابطه روانشناسی و باورهای دینی نه کاملاً تعارضآمیز است و نه یکسان. این دو حوزه از زاویههایی متفاوت با انسان، رنج، معنا، اخلاق و رفتار او سروکار دارند. روانشناسی عمدتاً با روش تجربی به بررسی ذهن و رفتار میپردازد، در حالیکه دین افزون بر تجربه انسانی، درباره معنا، ارزش، غایت زندگی و امر متعالی نیز سخن میگوید.
اختلاف میان روانشناسان و روانپزشکان در برخی کشورهای جهان، موضوعی قدیمی در حوزه سلامت روان است؛ با این حال، تعبیر «اختلاف» نباید به معنای تقابل دائمی این دو حرفه تلقی شود. روانشناسی و روانپزشکی دو رشته تخصصی متفاوت هستند که از مسیرهای آموزشی، نظری و حرفهای متمایزی شکل گرفتهاند و در بسیاری از نظامهای سلامت، همکاری آنها بخش مهمی از مراقبت از بیماران را تشکیل میدهد.پژوهشهای بینالمللی نیز نشان میدهند که مشکلات اصلی در رابطه میان این دو گروه بیشتر به تفاوت در نقشها، مرزهای حرفهای، مدل درمانی، مسئولیت بالینی، قدرت تصمیمگیری و ساختار اقتصادی نظام سلامت مربوط میشود.
Δ