احسان عبدی‌پور از خطر فروپاشی اجتماعی می‌گوید / هشدار درباره جنگ روایت‌ها و قضاوت‌های شتاب‌زده

عبدی‌پور گفت: «اندوه من از بین رفتن عناصر مشترکی است که بر سر آن‌ها اختلافی وجود نداشت. برای من اینکه افراد چه گرایش سیاسی یا عقیدتی دارند، در اولویت دوم و سوم قرار گرفته است؛ مسئله اصلی این است که چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد.»

 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، عصر دوشنبه دوازدهم مردادماه، کتابفروشی خوارزمی مهمان دوازدهمین جلسه از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان بود که با حضور احسان عبدی‌پور،‌ فیلمنامه‌نویس و کارگردان برگزار شد. احسان عبدی‌پور در این نشست درباره تجربه خود از رسانه‌ها سخن گفت و بر ضرورت راستی‌آزمایی اخبار تاکید کرد. وی همچنین همبستگی میان آحاد جامعه را ضروری دانست. این نشست‌ها به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری سرای علوم انسانی برگزار می‌شوند.

****

چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد

احسان عبدی‌پور، کارگردان، مستندساز و نویسنده، در ابتدای سخنان خود با اشاره به عنوان نشست، اظهار کرد: «اولین اشکال این جلسه از نظر من این است که عنوان “دیدار نویسنده با خوانندگان” درباره من صدق نمی‌کند. اساساً هیچ کتابی ندارم که بتوانم ادعا کنم خوانندگانی دارد که برای دیدار با نویسنده‌اش آمده باشند. شاید در برخی کتاب‌های مشترک نام من هم باشد، اما باز هم این تعریف شامل حالم نمی‌شود.»

وی افزود: «با این حال، دلیل حضورم اینجاست که واقعاً از هر جمع دو نفره یا بیشتر برای گفت‌وگو استقبال می‌کنم. در این شش، هفت ماه گذشته هرجا امکانش بوده تلاش کرده‌ام آدم‌ها را ببینم، اگر هم دیدن ممکن نبوده، دست‌کم صدایشان را بشنوم و بعد با آن‌ها گفت‌وگو کنم.»

عبدی‌پور با بیان اینکه امروز بیش از هر زمان دیگری نگران از هم گسیختگی جامعه است، گفت: «احساس می‌کنم این کریستال ظریف و شکننده‌ای که نامش بدن یا سرزمین است؛ جایی که قرار است در آن زندگی کنیم، آموزش ببینیم، از بهداشت برخوردار باشیم، در خیابان‌هایش رانندگی کنیم و حداقل نیازهای زندگی‌مان را تأمین کنیم، در حال ترک برداشتن است.»

وی ادامه داد: «منظورم گسست جغرافیایی نیست؛ نگرانی من این است که انگار عناصر تشکیل‌دهنده این جامعه از یکدیگر فاصله می‌گیرند؛ گویی اجزای یک جدول از هم فرار می‌کنند. این اتفاق دیگر محدود به یک شهر یا قوم نیست؛ در بوشهر، ابهر، رشت، مهاباد و هر جای دیگر می‌توان نشانه‌های آن را دید.»

این کارگردان تأکید کرد: «تنها آرزویم این است که هنوز چیزی باقی مانده باشد که همه ما بتوانیم دور آن بایستیم و بدون اختلاف بگوییم این متعلق به همه ماست؛ فرقی نمی‌کند آن چیز تیم ملی والیبال باشد، مولانا باشد، چهارشنبه‌سوری باشد یا هر نماد دیگری. فقط می‌خواهم نقطه مشترکی وجود داشته باشد که دیگر بر سر آن نزاع نکنیم.»

وی در ادامه با اشاره به اختلاف نظرها درباره چهره‌های فرهنگی و ادبی گفت: « من هرگز طرفدار رضا براهنی نبوده‌ام، اما می‌دانم او به قبیله ادبیات تعلق دارد. وقتی کسی در قبیله هنر و ادبیات قرار می‌گیرد، دیگر صرف‌نظر از اختلاف سلیقه، بخشی از میراث فرهنگی ماست و باید بتوانیم درباره چنین چهره‌هایی به یک فهم مشترک برسیم.»

عبدی‌پور با تأکید بر ضرورت تفکیک میان اختلاف‌های سیاسی و میراث فرهنگی، اظهار کرد: «برای من میان قبیله سیاست، قبیله نظامی‌گری و قبیله فرهنگ تفاوت وجود دارد. ممکن است با یک سیاستمدار یا یک نظامی موافق یا مخالف باشیم، اما وقتی پای هنر و ادبیات به میان می‌آید، ماجرا متفاوت است.»

وی با اشاره به واکنش‌ها پس از درگذشت رضا براهنی گفت: «من شیفته رضا براهنی نیستم و حتی درباره همه آثارش هم نظر مثبتی ندارم، اما دیدم که چگونه یک کپشن صدکلمه‌ای در اینستاگرام می‌تواند فضایی ایجاد کند که حتی انتقال پیکر نویسنده‌ای که سال‌ها برای ادبیات این سرزمین قلم زده، با حاشیه و تردید همراه شود.»

این نویسنده ادامه داد: «براهنی حتی زمانی که با احمد شاملو مخالفت می‌کرد، از دل آن مخالفت چیزی زاده می‌شد؛ نقدی که در نهایت به سرمایه ادبیات ایران اضافه می‌کرد. اما امروز می‌بینیم ابتدا شاملو، سپس مولانا و دیگر چهره‌های فرهنگی و اخیراً علی شریعتی نیز به میدان منازعات کشیده می‌شوند. اگر این‌ها را هم کنار بگذاریم، دیگر چه چیزی برایمان باقی می‌ماند؟»

وی با بیان اینکه خود را شبیه یک «بازیافت‌چی» می‌بیند، افزود: «احساس می‌کنم مدام در میان بقایای عناصر تاریخی، فرهنگی و ملی به دنبال چیزهایی می‌گردم که بتوانند مانع فروپاشی اجتماعی شوند.»

چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد

عبدی‌پور سپس با اشاره به «بخشو»، خواننده نامدار موسیقی جنوب، گفت: «روزی درباره او نوشتم که اگر فرض کنیم جنوب ایران از نقشه جغرافیا محو شود، باز هم می‌توانیم دور صدای بخشو جمع شویم؛ فرقی نمی‌کند یکی در بوشهر باشد، دیگری در نروژ یا سیدنی. بخشو از دولت‌ها، حکومت‌ها و مقاطع تاریخی عبور می‌کند و به نقطه‌ای مشترک برای همه تبدیل می‌شود.»

این کارگردان همچنین به کتاب‌های درسی اشاره کرد و گفت: «وقتی به سربازی یا دانشگاه رفتم، با جوانی از بلوچستان و فردی از گنبد و گرگان احساس نزدیکی می‌کردم، چون همه ما در کودکی داستان‌های مشترکی مانند “کوکب‌خانم”، قصه روباه و کلاغ و دیگر روایت‌های کتاب فارسی را خوانده بودیم. آن خاطرات مشترک، ما را به هم پیوند می‌داد.»

وی با ابراز تأسف از کمرنگ شدن تجربه‌های جمعی افزود: «امروز دیگر کمتر سریال، برنامه تلویزیونی یا رویدادی وجود دارد که همه مردم ساعت مشخصی برای دیدنش کنار هم بنشینند. شاید آن آثار از نظر هنری شاهکار نبودند، اما از منظر انسجام اجتماعی و حتی امنیت ملی، نقش مهمی ایفا می‌کردند.»

عبدی‌پور تأکید کرد: «اندوه من از بین رفتن همان عناصر مشترکی است که بر سر آن‌ها اختلافی وجود نداشت. برای من اینکه افراد چه گرایش سیاسی یا عقیدتی دارند، در اولویت دوم و سوم قرار گرفته است؛ مسئله اصلی این است که چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد.»

وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به تجربه جام جهانی فوتبال گفت: «در یکی از مسابقات، یک هوادار انگلیسی پس از گل ایران به من گفت “شما گل زدید” و من با خودم فکر کردم چرا او خودش را در این پیروزی شریک می‌داند، اما ما گاهی از شادی کردن برای تیم خودمان پرهیز می‌کنیم. شاید در مقطعی تصور می‌کردیم این نوع واکنش، شیوه درستی برای اعتراض است، اما امروز باید از خودمان بپرسیم آیا ابزار درستی را برای اعتراض انتخاب کرده‌ایم یا نه.»

عبدی‌پور گفت: «دلیل حضور من در این جلسه، نه داشتن کتابی پرفروش، بلکه گفت‌وگو درباره همین دغدغه‌هاست؛ دغدغه حفظ آنچه هنوز می‌تواند ما را به عنوان یک جامعه کنار هم نگه دارد.»

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به شرایط اجتماعی و رسانه‌ای کشور اظهار کرد: «لزومی ندارد برای فهمیدن شرایط، حتماً تلویزیون یا آمارهای رسمی را دنبال کنیم. کسانی که مسئولیت دارند، خودشان بهتر از هر کسی از میزان فشارهای موجود آگاه‌اند. این فشارها از مدت‌ها قبل وجود داشته و تلاش‌هایی هم برای کاهش آن انجام شده، اما موفق نبوده است.»

وی افزود: «جامعه مانند دیگی آماده انفجار یا خودرویی در حال حرکت بود که هر گروهی تلاش می‌کرد فرمان آن را به سمت دلخواه خود بچرخاند. طبیعی است کسانی که سال‌ها در رسانه، تولید محتوا و برنامه‌سازی فعالیت کرده‌اند، در چنین مقاطعی توان بیشتری برای اثرگذاری بر افکار عمومی پیدا می‌کنند.»

این فیلمنامه‌نویس سپس با اشاره به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های خود گفت: «یکی از خواهش‌ها و نقدهای جدی من، هم به خودم و هم به دیگران، این است که بر اساس تیترها یا ویدئوهای کوتاه درباره افراد قضاوت نکنیم. بارها دیده‌ام که یک تیتر یا بخشی تقطیع‌شده از یک سخنرانی، تصویری کاملاً متفاوت از واقعیت در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.»

چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد

عبدی‌پور تأکید کرد: «این شیوه مواجهه، بسیار خطرناک است؛ زیرا ممکن است تنها با دیدن چند ثانیه از یک ویدئو یا خواندن یک تیتر، درباره شخصیتی فرهنگی یا تاریخی به نتیجه‌ای کاملاً نادرست برسیم و تصویری بسازیم که هیچ نسبتی با واقعیت نداشته باشد.»

عبدی‌پور در ادامه سخنان خود با اشاره به اهمیت مطالعه کامل و پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده، اظهار کرد: «می‌توان تنها با روایت بخشی از زندگی احمد شاملو، تصویری کاملاً منفی از او ساخت؛ مثلاً گفته شود به دلیل ارتباط با جریان‌های نزدیک به آلمان نازی زندانی شده است. در مقابل، فرد دیگری می‌تواند تنها بر فعالیت‌های او در حزب توده و گرایش‌های سوسیالیستی‌اش تمرکز کند و از همان زاویه تصویری متفاوت ارائه دهد.»

وی افزود: «واقعیت این است که هر کس می‌تواند بخشی از زندگی یک شخصیت را جدا کند و همان را به مخاطب نشان دهد. اگر روایت در همان نقطه متوقف شود و مخاطب فرصت مطالعه بیشتر نداشته باشد، تصویری ناقص و جهت‌دار در ذهن او شکل می‌گیرد.»

این نویسنده با اشاره به نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به افکار عمومی گفت: «خبر، ماده خام و خنثی نیست که مخاطب خودش قطعات آن را کنار هم بگذارد و به نتیجه برسد؛ خبر از همان ابتدا حامل یک گزاره است و نگاه نویسنده، خبرنگار، رسانه و حتی شیوه انتشار، در آن اثر می‌گذارد. اگر یک رویداد واحد را در رسانه‌های مختلف بخوانید، متوجه می‌شوید که هر کدام از زاویه‌ای متفاوت آن را روایت کرده‌اند. اگر بپذیریم خبر همواره دارای جهت‌گیری است، با احتیاط بیشتری آن را می‌خوانیم و هر روایت را حقیقت مطلق تلقی نمی‌کنیم.»

عبدی‌پور تأکید کرد: «بخش بزرگی از منازعات تاریخ، بر سر روایت خبر بوده است. هر جریان سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی تلاش می‌کند روایت خود را غالب کند. حتی در عرصه اقتصاد نیز شرکت‌ها می‌کوشند روایت خود از یک محصول یا خدمت را بر روایت رقیب مسلط سازند. بنابراین، رقابت بر سر روایت، محدود به سیاست نیست.»

چه چیزهایی هنوز می‌تواند ما را کنار هم نگه دارد

وی در ادامه تجربه روزنامه‌نگاری محمد مسعود، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی و مدیر روزنامه مرد امروز روایت کرد و با تأکید بر ضرورت دقت در نقل تاریخ گفت: «حتی وقتی درباره یک موضوع تاریخی صحبت می‌کنیم، باید مراقب باشیم که جزئیات را دقیق بیان کنیم. اگر درباره یک تاریخ، مکان یا واقعه تردید داشته باشیم، باید آن را بررسی کنیم، نه اینکه صرفاً بر اساس حافظه یا شنیده‌ها روایتش کنیم.»

این نویسنده سپس با اشاره به خطر استناد به اطلاعات تأییدنشده اظهار کرد: «یکی از آسیب‌های جدی امروز این است که گاهی تنها با شنیدن یک خاطره یا یک روایت کوتاه، درباره شخصیتی مانند احسان یارشاطر یا هر فرد دیگری قضاوت می‌کنیم، در حالی که نمی‌توان زندگی هفتاد یا هشتاد ساله یک انسان را به یک خاطره تقلیل داد.»

وی افزود: «به همین دلیل، هر عدد و هر ادعایی باید بررسی شود.»

عبدی‌پور با اشاره به پیچیدگی قضاوت درباره رویدادهای تاریخی اظهار کرد: «بازی تاریخ همین است؛ گاهی باید ۲۰ یا ۲۵ سال بگذرد تا اسناد تازه منتشر شود، دادگاهی برگزار شود یا خاطرات افراد منتشر شود و بتوان تصویری دقیق‌تر از یک واقعه به دست آورد.»

وی افزود: «همین مسئله باعث می‌شود مدام از خودم بپرسم نکند درباره بسیاری از انسان‌ها، احزاب، جریان‌ها و رویدادها نیز تنها بخشی از حقیقت را دیده‌ایم. دغدغه اصلی من همین است که پیش از هر قضاوتی، تا جای ممکن بررسی و تحقیق کنیم.»

این نویسنده ادامه داد: «این‌ها بیشتر از آنکه توصیه‌ای به دیگران باشد، مشق‌هایی است که برای خودم می‌نویسم؛ اینکه پیش از بیان یک روایت یا نقل یک واقعه، مطمئن شوم اطلاعاتم تا حد امکان دقیق است و اگر درباره موضوعی تردید دارم، آن را با قطعیت بیان نکنم.»

وی تأکید کرد: «همین امروز درباره موضوعی ساده، پیش از آنکه با اطمینان حرف بزنم، ترجیح دادم آن را بررسی کنم. اگر کسی اطلاعات دقیق‌تری داشته باشد، با کمال میل آن را می‌پذیرم؛ زیرا مسئله اصلی برای من، رسیدن به روایت درست است، نه اصرار بر درست بودن حرف خودم.»

۲۱۶۲۱۶