چطور «باورها» جوهره حیات عارفانه را می‌سازند؟ جایگاه باور آگاهانه

انکار باور در ساحت عرفان، انکار بدیهیات است و عارفان حقیقی در طول تاریخ، زندگی خود را بر پایه‌ی باورهای متعالی استوار کرده‌اند.

یادداشت مهمان_بهرام دلیر ،استاد حوزه و دانشگاه: علامه بهابادی، شخصیتی «باورمند» و «باورپرور» بود. بی‌اطلاعی جامعه از منطق او، خلأیی ایجاد کرده است که جریان‌های عرفان‌های نوظهور (اعم از غربی و شرقی) نظیر جریان‌های منسوب به «اوشو»، «کریشنامورتی» [1]و «سای‌بابا» [2]از آن برای جولان دادن بهره می‌گیرند.

اوشو [3]در سخنان خود مدعی است «باور، تنها دشمن درست می‌کند. برای مثال مردمی که باوری دارند، همیشه با تعصب برخورد می‌کنند… عارفان به چیزی باور ندارند.» این ادعا که «باورزدایی» دغدغه‌ی اصلی این عرفان‌هاست، از بنیاد دچار پارادوکس است؛ زیرا نفی باور خود نوعی «باور» است. اگر اوشو باور را امری نامطلوب می‌داند، پس چگونه پیروان خود را به پذیرش این ایده دعوت می‌کند؟ اگر او به گفتارهای خویش باور ندارد، چرا آن‌ها را ترویج می‌کند؟ این تناقض درونی نشان می‌دهد که او بر اساس مبانی سست و غیرمنطقی سخن می‌گوید.

باور؛ جوهره‌ حیات عارفانه

انکار باور در ساحت عرفان، انکار بدیهیات است. عارفان حقیقی در طول تاریخ، زندگی خود را بر پایه‌ی باورهای متعالی استوار کرده‌اند و در راه صیانت از آن‌ها تا پای جان ایستاده‌اند. منصور حلاج در دفاع از باورهایش به استقبال دار رفت؛ بایزید بسطامی در برابر تکفیرها کوتاه نیامد و نجم‌الدین کبری با باورهایش زیست. اگر عارفان بی‌باور بودند، اساساً هیچ‌کس بر هیچ چیزی باور نداشت. سخنانی که عرفا را بی‌باور معرفی می‌کنند، شبیه به انکار روشنایی روز در میانه نیمروز است. انسان تهی از باور، انسانی بی‌هویت و فاقد موتور محرک برای زیستن است؛ حیات معنادار آدمی، در گرو باورهای اوست، خواه آن باورها صحیح باشند و خواه غیرصحیح. تفاوت عرفان‌های انحرافی در این است که با آگاهی به دنبال زدودن «باورهای صحیح و آسمانی» هستند و در مقابل، خود، باوری کاذب را به مخاطب القا می‌کنند.

تقابل باورمندان با استعمار و جریان‌های انحرافی

باور، دشمنِ سرسخت استعمار، استحمار و استثمار است. تاریخ گواه است که صاحبانِ باور راستین، همواره در برابر دیکتاتوران و مستبدان قد علم کرده و در دفاع از آیین پیامبران، تا پای جان مبارزه کرده‌اند. در مقابل، جریان‌های نوظهور با ترویج رویکردهای «باورستیز»، ناخودآگاه در پی ترویج نوعی لاابالی‌گری، عشرت‌گرایی و بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه هستند؛ رویکردی که انسان را در لذائذ مادی غرق می‌کند تا از دغدغه‌های کلان اجتماعی و مبارزه با ظالمان باز دارد.

جامعه‌ای که با منطق مستحکم عالمانی چون علامه بهابادی مأنوس باشد، هرگز در برابر امواج فکری انحرافی و عرفان‌های کاذب نوظهور، تسلیم نخواهد شد. برای مصونیت‌بخشی به اندیشه‌ جامعه، تبیین جایگاه «باور آگاهانه» و بازگشت به عقلانیت بومی و دینی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

[1] عرفان کریشنا مورتی مکتبی است در راه آزادسازی نهفته‌های انسان اما باید گفت که وی بیش از آن که تعالیم روشن و واضحی داشته باشد، مراد خود را در در الفاظی که ابهام و پیچیدگی در آن موج می‌زند، پنهان می‌کند. اگر بخواهیم واقعیت اندیشه‌های مورتی را به صورت خلاصه بازگو نماییم؛ باید بگوییم که مورتی هیچ برنامه عملی پیشنهاد نمی‌دهد و خواننده کتب مورتی دست آخر تکلیف خود را نمی‌فهمد که چه کار باید انجام دهد.

[2] سای بابا (به هندی: सत्य साईं बाबा)(به انگلیسی: Sri Sathya Sai Baba)(۲۳ نوامبر ۱۹۲۶–۲۴ آوریل ۲۰۱۱)[۱] یک گورو هندی، شخصیت عرفانی، خیر و یک معلم بوده‌است. او ادعا می‌کرد که تناسخ سای بابا شیردی است، قدیسی روحانی و خدمتگزاری معجزه گر که در سال ۲۰۱۱ درگذشته‌است؛ و تعالیمی مرکب از آیین هندو و مسلمانی داشته‌است. وی در دهکده‌ای کوچک به نام پوتاپارتی در هند به دنیا آمد

[3] راجنیش چندرا موهان جِین (به هندی: रजनीश चन्द्र मोहन जैन؛ ۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ – ۱۹ ژانویه ۱۹۹۰)، شناخته‌شده با نام‌های آچاریا راجنیش، باگوان شری راجنیش و در سال‌های پایانی زندگی به‌عنوان اوشو، عارف و آموزگار معنوی هندی و بنیان‌گذار جنبش راجنیش بود. آموزه‌های او بر مراقبه، رهایی فردی، بازخوانی رابطهٔ معنویت با بدن و طبیعت، و نقد سنت‌های دینی نهادینه‌شده تأکید داشت و روش‌هایی نو مانند «مدیتیشن پویا» را معرفی کرد