گوهر مانای آن سنتهای نبوی و عرفانی متعالی و معنوی و ملکوتی همچنان جان و وجدان ما را به پی نهادن و پی افکندن و برپا کردن جامعه و جهانی همدلانهتر، معنوی و متعالیتر فرا میخواند.
یادداشت مهمان_حکمت اله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ایران شناسی:
تنها فانی و راحل، جانها باقی و حاضر
انسان عالم مدرن درونگریز و برونریزترین انسانِ دیگرِ روزگارانی است که از سر میگذرانیم. به نحو اغراقآمیز و افسارگسیخته و جنونگرفته، هم میسازد و میآفریند و هم ویران میکند و از میان برمیچیند. هم دستش بس گشوده و دراز در فراوردن است، هم دهان و اشتهایش بس و بسیار گشاد و سیریناپذیر در بلعیدن و خوردن و مصرف کردن است. در مزرعههای سبز رفاه میخرامد و میگردد و «پیش رو مُشک میبیزد و پشت سر پِشک میریزد». دوران چنانش گرفته است و چنان دورانگرفته است که گریزگاهی، گویی، دیگر برای فرار از هزارتوی عصر و عالمی که چونان «دیدالوس»، معمار همهفن و ماهر اسطورههای هلنی، ساخته است، نمییابد. فکر و فلسفه و ادبیات و اثر «تهوع» (۱) فراورده جان و وجدان خلاق و البته بیمار و پریشان اوست.
«کُلُّ مَن عَلَیها فانّ» (۲) را کژ احساس کرده و کژ میفهمد. زندگی او، نحوه زیست او، به ظاهر با این گزاره و نظر و باور که ما فانیان، نامانا و ناباقی و زودگذر در جهان هستیم، همراه و همسو و هماهنگ است؛ لیکن در نظر و عمل، عصیانگرانه و ناهماهنگ و ناباورانه است. واقعیت مرگ را که پایان زندگی همه ما و فرجام درنگ کوتاه همه ما در جهان است، عبثناک و عبوسناک و عصیانگرانه و نیستانگارانه میپذیرد. میپذیرد و میفهمد آنچنان که در لحظهای مقدر زاده شده است و چشم در جهان گشوده است، لحظهای مقدر هم فرامیرسد و چشم از جهان فرومیبندد و میمیرد. لیکن در نظر و عمل، سلطه و سروری بر جهان و نمیرایی و مانایی در جهان نامانا و ناپایدار را میجوید و میخواهد و جنونگرفته و دهرزده و «دورانگرفته» ناکام و نامراد دنبال میکند.
برجهای به آسمان افراشتهاش از اهرام فرعونان مصر باستان هم متفرعنانهترند، هم سُنبه کشش و خیزش طراحان و معماران عالم مدرنش به سوی سلطه و سروری بر دنیا و دنیاگستری پرزورتر و پرقوتتر است و حس و هوش مانایی و آتش نمیرایی در جانشان گرمتر و شعلهورتر است.
سنتهای وحیانی و توحیدی و متعالی نبوی و میراث آموزههای معنوی و عرفانی و اشراقی و باطنبین، این چنین عبثناک و عبوسناک واقعیت مرگ و زندگی و جهان را ندیدهاند و نزیستهاند و نمیبینند و نمیزیند. سویههای ریشهای و سرچشمهای و مانا و معنوی و روحانی و آنسوتر از معنا و راستیِ واقعیت زندگی و مرگ، برآمدن و بدرشدن انسان و درنگ کوتاهش در جهان و از جهان را بر روی ما گشودهاند که همچنان جان و وجدان ما را گرم امید و ایمان میکنند. به «کُلُّ مَن عَلَیها فان» بسنده نکردهاند. گام ایمان و امید به آنسوتر هم نهادهاند. از «وَیَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذُوالجَلالِ وَالإِکرام» نیز سخن گفتهاند.
تنها انسان بودن را در «ماء جهنده»؛ «خُلِقَ مِن ماءٍ دافِقٍ» (طارق/۶) و «نطفهای پرتابشده» در جهان ندیدهاند. از کرامت انسانی او، از شأن و منزلت وجودی او، از خداگونگی و خلیفةاللهی او، از مسئولیت خطیر و امانت و امانتداری انسان بودن او، از گوهر وجودی متعالی و روحانی و الهی او، از معنامندی و راستی رستاخیز آنسویی و متعالی او، از نسبت ریشهای و سرچشمهای وجودیِ سرشتین او با ملکوت و اصل مینوی او نیز سخن گفتهاند. نفخه خوش ایمان و امید به سویهها و لایههای معنادارتر و راستینتر و متعالیتر را در جان او دمیدهاند. مژده خوش برای او آورده و دادهاند.
از شأن و منزلت و حد لطف و کرشمه وجودی مینوی او سخن گفتهاند که این چنین حافظ نغز و دلنشین آن را ستوده و میسراید:
ملک در سجده آدم زمینبوس تو نیت کرد که در حُسن و لطفتی دید بیش از حد انسانی
و یا:
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود که عقل بیخبر افتاد و علم بیحس شد
هنرمندانگی و شاعرانگی زبان و بیان، چیزی از گواه و قابل استناد بودن راستی سخن که شأن و منزلت و جایگاه وجودی انسان و انسان بودن او و نحوه حضور او را در جهان با استعارههای شاعرانه میسراید و بیان میکند، نمیکاهد.
این گوهر وجودی، این شأن و منزلت و «حد وجودی» (Ontological Status) متعالی و مینوی و یا ملکوتی انسان و انسان بودن او، و آن سنتها و میراث متعالی، در عالم جدید یا تحریف شده است، یا مورد تردید و یا انکار قرار گرفته است. میان آموزهها و نحوه نگاه و باور انسان روزگار ما به معنی اعم و انسان عالم مدرن به معنی اخص به امر فانی و اصل باقی، فاصله و فراق ژرف افتاده است. کفه ترازوی امر فانی بر اصل باقی سنگینتر شده است و سروری میکند.
انسان دهرزده و دورانگرفته عالم مدرن، سلطه و سروری مُلک را بر ملکوت مقدم دانسته و داشته است. از «کُلُّ مَن عَلَیها فان» آنسوتر نمیرود و آنسوتر را نمیبیند و آنسوتر را نمیپذیرد و به آنسوتر باور نمیورزد. با «وَیَبقی وَجهُ رَبِّکَ ذُوالجَلالِ وَالإِکرام» نمیتواند نسبت برقرار کند. دلیلی هم ندارد و نمیبیند و نمییابد که با آن نسبت برقرار کند و به آن باور بورزد؛ چون در مزرعههای سبز رفاه دنیا هم خوش میخورد، هم خوش میخرامد، هم خوشکام برمیگیرد.
سروریجویی، سروریخواهی و سروری کردن بر مُلک را در «افسونزدایی» ملکوت و راززدایی ملکوتیان در دسترستر و شیرینتر و راستتر دیده و میبیند. حتی چشم اندیشه و دانش و داناییاش را بر روی پیامد و قیامت زیر و زبرکننده تاریخی و فرهنگی و مدنی و معنویِ ریزشها و بارشهای آنسوییِ متعالی و مینوی و ملکوتی سنتهای نبوی و معنوی و مینوی بسته است. نه میبیندشان، نه میپذیردشان، نه تمایل دارد ببیند و بپذیردشان؛ مگر موزهای و موزهدارانه و موزهپژوهانه، جسم و جسد آثار بهجای ماندهشان را که متعلق به مواریث فرهنگی جامعهها و جمعیتهای گذشتهاند، زیر سقف و پشت شیشه موزههای عالم مدرنش برای گردشگران عالم مدرنش به تماشا بگذارد که میگذارد.
رغبت و تمایل ندارد که ببیند و بشود و بداند و بفهمد و بپذیرد؛ در آن سوی «کُلُّ مَن عَلَیها فان»، «وَیَبقی ذُوالجَلالِ وَالإِکرام» هم هست و است. در پس پشت «ماء جهنده»، به تعبیر قرآنی: «خُلِقَ مِن ماءٍ دافِقٍ» (طارق/۶)، پرتابشده در ظلمات رحم دنیا، یا نطفه پرتابشده در جهان، به تعبیر اصالتوجودیهای الحادی عالم مدرن، فروغ حبلالمتینی است از آن سوی ساحت غیب و قدس و ملکوت بر جهان تابان و آویزان، و دست جان و وجدان ما را فرامیخواند که به سویش گشوده شویم؛ تا پراکندهخاطر، پریشانحال، آشوبناک و کابوسناک و آشفتهروان و رفتار نشویم؛ در پرتگاههای عبثناکی و عبوسناکی، تهیبودگی و نیستناکی و نیستانگاری فرو نغلتیم.
به سخن نغز و ژرف و پرلطف و ملیح حافظ، دل امید و ایمان را پایبند طره موی او پاس و نگه و بیدار بداریم که بیقرار نشویم و بتوانیم نشئه درنگ و حضور کوتاهمان را در تیره خاکدان این عالم تحمل کنیم؛ صمیمانه از کنارش بگذریم و تیرهتر و گلآلودترش نکنیم.
اگر دلم نشدی پایبند طره او کیام قرار در این تیره خاکدان بودی
شواهد و قراین عینی و موثق بسیار در دست است و گواهی میدهند، و نگرانکننده و غمانگیز گواهی میدهند؛ برغم امکانات و دستاوردهای بیسابقه و خیرهکننده علمی و فنی و رفاهی و اجتماعی و مدنی و انسانشمول عالم جدید، جامعه و جهان روزگاری که در آن به سر میبریم، زیستاقلیم و عالمی را که از سر میگذرانیم، آنقدر هم امن نیست. آنچنان هم گرم و صمیمانه و همدلانه و نوعدوستانه نیست؛ نه تنها نیست، که آتشناک و شعلهور و خشن و خشونتخیز و کابوسناک هم هست و شتابان روی به سوی کابوسناکتر و آتشناکتر شدن دارد. نگرانی خطر انقراض و نابودی همگانی در کمین است.
گوهر مانای آن سنتهای نبوی و عرفانی متعالی و معنوی و ملکوتی همچنان جان و وجدان ما را به پی نهادن و پی افکندن و برپا کردن جامعه و جهانی همدلانهتر، گرم و صمیمانهتر، معنوی و متعالیتر، مؤمنانه و امیدوارانهتر، فرهنگی و زندگی دادگرانه و داورانهتر و تنفس در فضای آزادتر از بند و کمند و کمین ابلیسان نفس و روزگار فرامیخوانند.
مصطفی را وعده کرد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق من کتاب و معجزهات را رافعم بیش و کم کن را ز قرآن مانعم من تو را اندر دو عالم رافعم طاعنان را از حدیثت دافعم کس نتاند بیش و کم کردن در او تو به از من حافظی دیگر مجو … (مولوی، مثنوی معنوی، به تصحیح نیکلسون، تهران: هرمس، چاپ پنجم، ۱۳۹۰، دفتر سوم، بیت ۳۹۱).
گرامی باد سنت و میراث رسولالله(ص)، قرآن و اسلام و امام صادق(ع) و سیره و سنتش.
حرفهای قشنگ زده میشود، متفکرین و علمای ما نکات زیبایی میگویند، ولی کسی از هدف صحبت نمی کند و دشمن از همین «بیمقصد بودن جامعه فرهنگی» به شدت سو استفاده می کند،
برنامه عزاداری روزهای پایانی ماه صفر در حرم عبدالعظیم حسنی(ع) اعلام شد.
ششمین سوگواره علمی فرهنگی امام رضا(ع) با محوریت «الهیات زیارت» و بررسی انسجام اجتماعی ایرانیان در گستره تمدنی اسلامی برگزار میشود.
اسامی قبول شدگان هجدهمین دوره آزمون سراسری حفظ کل قرآن همراه با ترجمه، تدبر و تفسیر «ترنم وحی» در سال ۱۴۰۵ توسط مؤسسه کشوری مهد قرآن منتشر شد.
Δ