یک روانشناس گفت: برای بررسی علمی باورهای غلط پیرامون اعتیاد، بهتر است از دریچه نگاه یک روانشناس متخصص اعتیاد و رفتارهای آسیبزا به موضوع نگاه کنیم؛ چرا که در علم روانشناسی و علوم اعصاب مدرن، اعتیاد دیگر یک «ضعف اخلاقی» یا «فقدان اراده» تلقی نمیشود، بلکه به عنوان یک بیماری مزمن و عودکننده مغزی شناخته میشود که سیستم پاداش و تصمیمگیری مغز را مختل میکند.
از نظر روانشناسانه باید تاکید کرد که مقایسه اعتیاد با ضعف اراده، مثل این است که از کسی که دچار دیابت است بخواهیم با «ارادهاش» سطح انسولین خود را تنظیم کند و اعتیاد نیز به جای نصیحت، به مداخلات دارویی و رواندرمانی تخصصی نیاز دارد.
این روانشناس با اشاره به نقش وراثت در اعتیاد تصریح کرد: همچنین این باور غلط وجود دارد که اگر کسی در خانه اعتیاد دارد، حتماً مشکل از محیط خانواده یا والدین است، اما واقعیت علمی حاکی از آن است که اگرچه محیط خانواده با ویژگیهایی نظیر تنش، ضربه روحی یا سبک فرزندپروی نقش مهمی ایفا میکند، اما اعتیاد در واقع ترکیبی پیچیده از ژنتیک، محیط و ویژگیهای شخصیتی است؛ بهطوری که بسیاری از افراد در محیطهای سالم هم ممکن است دچار اعتیاد شوند و بسیاری از افراد در محیطهای آسیبزا دچار اعتیاد نمیشوند، و در اینجا باید اشاره کرد که نقش وراثت در اعتیاد، بهویژه در مورد الکل و مواد، حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد است که نشان میدهد برخی افراد بهطور بیولوژیکی در برابر اعتیاد آسیبپذیرترند.
مفهوم اعتیاد در روانشناسی مدرن چوبداری در ادامه با تأکید بر اینکه باید به این واقعیت پرداخت که برخلاف باور غلطی که اعتیاد را فقط محدود به مواد مخدر مانند هروئین و شیشه میداند، مفهوم اعتیاد در روانشناسی مدرن بسیار گستردهتر است، بیان کرد: زیرا اعتیاد به رفتارهایی مانند قمار، اینترنت، بازیهای ویدئویی، خرید و حتی روابط عاطفی سمی نیز همگی سیستم پاداش مغز یا همان دوپامین را مشابه مواد مخدر فعال میکنند و در واقع آنچه ماده یا رفتار اعتیادآور را تعریف میکند، همان «تکرار اجباری علیرغم پیامدهای منفی» است.
وی ادامه داد: یکی دیگر از خطرناکترین باورهای غلط این است که فرد معتاد باید «به ته خط» (Rock Bottom) برسدتا درمان شود، اما واقعیت علمی خلاف این موضوع را ثابت میکند؛ چرا که بسیاری از افراد میتوانند پیش از «به ته خط رسیدن» که اغلب با مرگ، زندان یا فروپاشی کامل همراه است، با مداخلات زودهنگام درمان شوند و از نظر روانشناسانه، «مداخله زود هنگام» (Early Intervention) نرخ موفقیت درمان را بهشدت افزایش میدهد، زیرا منتظر ماندن برای فاجعه، فرصتهای طلایی بهبودی را میسوزاند.
همچنین این تصور که اگر کسی دوباره مصرف کرد، یعنی شکست خورده و درمان بیفایده است، یک باور غلط است؛ زیرا واقعیت علمی بر این است که اعتیاد یک بیماری مزمن مانند فشار خون یا آسم است و در بیماریهای مزمن، احتمال عود (Relapse) وجود دارد، بنابراین عود به معنای شکست درمان نیست بلکه نشاندهنده این است که برنامه درمانی باید تنظیم یا تغییر کند و باید دانست که مسیر بهبودی خطی نیست بلکه یک فرآیند پرفراز و نشیب است که نیاز به صبر و حمایت مستمر دارد.
اعتیاد یک «بحران روانشناختی» است چوبداری با بیان اینکه در نهایت، باید توجه داشت که سمزدایی یا همان قطع مصرف، مساوی با درمان نیست، اظهار کرد: چرا که سمزدایی فقط مرحله اول و فیزیکی و مهمترین بخش درمان، «رواندرمانی» است، زیرا فرد باید یاد بگیرد که چرا به سمت اعتیاد رفته، مثلاً برای فرار از اضطراب، افسردگی یا تروماهای دوران کودکی و مهارتهای مقابلهای جدید یاد بگیرد، و اگر ریشه روانی اعتیاد درمان نشود، فرد حتی پس از سمزدایی، بهراحتی به دلیل عدم توانایی در مدیریت هیجانات، دوباره به چرخه اعتیاد بازمیگردد.
وی در پایان با تأکید بر اینکه اعتیاد یک «بحران روانشناختی» است، بیان کرد: در توصیه نهایی به خانوادهها و اطرافیان تاکید میشود که اگر با مسئله اعتیاد مواجه هستید، اولین قدم این است که از قضاوتهای اخلاقی مانند تنبل، بیعرضه یا خودخواه خواندن فرد دست بکشید، زیرا اعتیاد یک «بحران روانشناختی» است و بهترین راهکار، مراجعه به کلینیکهای ترک اعتیاد است که دارای تیمهای چندتخصصی شامل روانپزشک، روانشناس و مددکار هستند.
اختلال طیف اُتیسم (ASD)یکی از ۶اختلال رشدی‑عصبی است که با درجات متفاوتی از دشواری در تعاملات اجتماعی و ارتباطات(کلامی و غیرکلامی) و الگوهای رفتاری، فعالیتها و علایق محدود، تکراری یا غیر معمول مشخص میشود. از دیگر ویژگیهای این طیف میتوان به مقاومت در برابر تغییر، تمرکز افراطی بر جزئیات و پاسخهای غیرمعمول به محرک های حسی، اختلالات خواب اشاره کرد.
مدتهاست روانشناسان، تنهایی را نوعی رنج ناشی از فاصله میان میزان ارتباط اجتماعی مطلوب فرد و میزان ارتباطی توصیف کردهاند که وی تجربه میکند با این حال، تنهایی پدیدهای پیچیدهتر از این تعریف است و ظرافتها و ابعاد بیشتری دارد.
بادمجان حاوی پروتئینهایی است که میتوانند به عنوان آلرژن عمل کنند و هرچند آلرژی به بادمجان نادر است، اما وجود دارد. این حساسیت مثل بسیاری ازآلرژیهای غذایی دیگر به دلیل واکنش سیستم ایمنی بدن به پروتئینهای خاص موجود در بادمجان ایجاد میشود.
روانشناس و رواندرمانگر نوجوانان گفت: در روانشناسی رشد، نوجوانی دوره پاسخ دادن به سوال مهمی است: «من کی هستم؟» برای یافتن پاسخ، نوجوان به دنبال الگوهای در دسترس و خاص میگردد. در قبل، این الگوها بیشتر اسطورهها، ورزشکاران، هنرمندان، والدین یا معلمان بودهاند. امروز این نقش تا حد زیادی به اینفلوئنسرها، یوتیوبرها و استریمرها منتقل شده است.
Δ